{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی تو عمارتش کار می‌کردی و...ادامه پارت اخر:

وقتی تو عمارتش کار می‌کردی و...ادامه پارت اخر:
گفت:"به خاطر اینکه تو از همشون.."
موهامو داد پشت گوشم:"بهتری!"
"چی؟؟"
"تو از همشون جوون تری...زیبا تری...مهربون تری..و به من نزدیک تری!"
"منظورتونو نمیفهمم"
هوفی کشید:"یعنی واقعا منظورم به اندازه کافی واضح نیست؟..یا نمیخوای بفهمی نه؟! چرا..چرا گذاشتی یه همچین تهمت بزرگی بهت بزنم در حالی که تو یه فرشته ی معصومی..من میتونستم حس کنم که تو یه همچین کاری نکردی ولی..بازم حرفای اون دوتا احمق رو نتونستم باور نکنم.."
"اشکالی ندار.."
"چرا اشکال داره...من به کسی تهمت زدم که همیشه باهام بهتر از بقیه رفتار میکرد..هانا من با تو بهتر از بقیه رفتار میکردم..میدونی چرا اون روز اون قهوه ای یه خدمتکار دیگه برام اورده بود رو نخوردم؟؟به خاطر اینکه من فقط چیزی که دست پخت تو باشه رو میخورم..من فقط تورو قبول دارم..من فقط..به تو نیاز دارم"
فاصلمون رو کمتر کرد جوری که نفساشو روی پوستم حس میکردم
"فرشته ی معصوم من...تو خیلی معصومی میدونستی؟...چطور تونستی انقدر قشنگ دلمو ببری؟!..من نمیخوام تو از پیشم بری...از اولشم نمیخواستم انگار عقلمو از دست داده بودم که بهت گفتم برو..من عقلمو از دست داده بودم تو چرا میخواستی بری؟..لعنتی..از روز اولی که دیدمت، سعی کردم بهت حسی نداشته باشم.‌..ولی نشد!
میدونی چرا همه اینجا باهات بدن؟؟ چون همه میتونن بفهمن من چه حسی به تو دارم..همه به جز تو!"
رو زانو هاش نشست:"هانا..فرشته ی من..تنها چیزی که الان میخوام اینه که ببخشی منو‌‌...بابت تهمتی که به فرشتم زدم..نمیخوام خدمتکار این عمارت باشی‌.میخوام به چیزی که لیاقتشو داری برسی! نمیخوام اتاقمو تمیز کنی..نمیخوام لباسامو اتو بزنی...نمیخوام اتاق کارمو مرتب کنی نه من اینارو نمیخوام‌‌‌...میخوام ملکه ی من باشی!
میخوام فقط...مال من باشی..میشه قبول کنی؟میشه منو ببخشی که نتونستم زودتر حسمو بهت بگم؟...فقط میخوام دوستم داشته باشی..میخوام بگی که دوستم داری!"
محکم بغلش کردم و سرمو روی شونش گذاشتم..سرمو بوسید..سرمو برگردوندم با لبخند نگاهش کردم:"فکر کنم...الان دیگه میرا و بقیه خدمتکار ها منو بکشن!"
لبخند زد سرشو اورد نزدیکم و بوسه ای رو روی لبم زد..دستشو تو موهام کشید:"قسم میخورم‌‌‌..تا ابد دوستت داشته باشم..قسم میخورم بهترین زندگی رو واست میسازم...تو از این به بعد ملکه ی این عمارتی عزیزکم!"
The end
نظرتون با ارزش و محترمه اگر محترمانه بیان بشه
اگر فکر میکنید فیک مشکلی داره و من قوانینی رو نقض کردم اشکالی نداره میتونید تو کامنت و یا پی وی بنده بگید تا مشکل حل شه
دیدگاه ها (۱۴)

منطقی که صد در صد ازش پیروی میکنم ..من نمیخوام همه منو دوست ...

یهو دیدم سرشو بالا اورد با چشمانی قرمز گفت +«هقق چرا اینجوری...

سلام بچها من یه چیزی رو میخوام بپرسم شما پیج منو دوست دارید ...

امیدوارم جوابم رو بدی فری اسمت رو کامل نمیگم که بفهمن کی هست...

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

تولد سنجاب موبارککککک

╭─────────────── 🎂 ───────────────╮✦ پارت ۶۳ | این بار ته طر...

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

چند پارتی جیمین پارت چهارم

شاهکاری به نام دروغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط