{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتیوقتی تو عمارتش کار میکردی وpt

چندپارتی:وقتی تو عمارتش کار میکردی و...pt²
هانا:
دلیل تنفر میرا به من چی بود؟
نمیدونم...شروع کردم به جمع کردن فنجون شکسته..رفتم تی رو اوردم و قهوه رو جمع کردم...میرا و آقای جئون توی پذیرایی نشسته بودن...علاوه بر میرا،بقیه ی خدمتکار ها هم با من کم مشکل نداشتن!
دلیلش چی میتونست باشه؟
خب...من از بقیه ی خدمتکار ها سنم کمتر بود..همشون بالای سی سالشون بود و میشه گفت که از جونگ کوک هم بزرگتر بودن...سن من بیشتر از بقیشون به جونگ کوک نزدیک بود و همین باعث فشاری شدنشون میشد!..بدترین از این،من خدمتکار شخصی‌ آقای جئون بودم...بیشتر از همه خدمتکار ها بهش نزدیک بودم!
جونگ کوک مردیه که...از نظر همه اون به عنوان یه مافیا،...خوشپوش،خوش قیافه و با کلاسه...دروغ چرا از نظر منم همین جوریه.
اون مؤدب و سختگیره و فقط با بعضی افراد گرم میگیره و...با هیچکس با بی احترامی حرف نمیزنه حتی خدمتکاراش البته اگه خدمتکارا زیادی نرن رو مخش ولی وقتی عصبی میشه...خب..خیلی هم آدم آرومی به نظر نمیاد! یه بدی ای هم داشت..کوچکترین چیزا روی مخش میرفت و عصبی میشد..
به من گفته بود که برم اتاق کارشو تمیز کنم..به من بیشتر از همه اعتماد داشت تمام مدارکشو به من سپرده و همین یکی دیگه از چیزایی بود که باعث اعصبانیت خدمتکارا میشد...من میدونم که تک تک خدمتکارا از آقای جئون خوششون میاد...ولی خب سنشون خیلی بیشتر از جونگ کوکه و جونگ کوک حتی به اونها نگاهم نمیکنه!
مثل همیشه مشغول تمیز کاری میزش بودم...سعی میکردم کارمو با دقت و درست انجام بدم..از وقتی پدر و مادرم فوت شدن، تنها کسی که بهم کار داد آقلی جئون بود..نباید نا امیدش میکردم..من سن کمی داشتم همه جا به من کار نمیدادن..الان تقریبا سه ساله دارم اینجا کار میکنم..
تمام قفسه ها..میزش و همه جارو با دقت تمیز کردم..که صدای قدمای کسی رو از پشت سرم شنیدم...فکر کردم آقای جئونه ولی..لارا بود!
یکی از خدمتکارا که بشدت از جونگ کوک خوشش میومد و خودشو بیشتر از همه به اون می‌مالید...چند روز بود که تنبیه شده و باید تا یک هفته بیشتر کار هارو به تنهایی انجام میداد..با قیافه ی عصبی نگاهم میکرد..آروم پرسیدم:"اوه لارا..اینجا چیکار میکنی؟ اگه آقا ببینتت که اومدی تو اتاق کارش عصبی میشه"
نزدیک ترم اومد و یه سیلی تو صورتم زد:"دختره ی کثافتت..تو رفتی به آقا گفتی آره؟؟تو گفتی که من اونو به دشمنش لو دادم؟؟"
"لارا چرا چرت و پرت میگی؟؟من چرا باید همچین کاری کنم؟؟من حتی دلیل تنبیه شدنتم نمیدونستم!"
"خفه شووو چطوری انقدر بدبختی ها؟؟
دارم برات دختره ی کثیف احمق...ببین چه بلایی سرت بیارم!...فکر کردی نمیدونم از آقا خوشت میاد؟؟"
خواستم جوابشو بدم که صدای صاف کردن گلوی کسی رو شنیدیم...جونگ کوک تمام مدت دم در وایساده بود؟
ادامه دارد...
نظرتون با ارزش و محترمه اگر محترمانه بیان بشه
اگر فکر میکنید فیک مشکلی داره و من قوانینی رو نقض کردم اشکالی نداره میتونید تو کامنت و یا پی وی بنده بگید تا مشکل حل شه
دیدگاه ها (۳)

چندپارتی:وقتی تو عمارتش کار میکردی و...pt³پوکر فیس نگاهمون م...

چندپارتی:وقتی تو عمارتش کار میکردی و...pt⁴در رو باز کردم میر...

گزارش کردن فقط نشون دهنده ی عقده ی شماست دوست عزیز!چندپارتی:...

وقتی واست قلدری میکردن و...pt³ترس کل وجودشو فرا گرفت!چندتا د...

بانوی من Part:2درخواستیجونگ کوک همون‌طور که دفتر کار ا.ت رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط