ظهور ازدواج )
ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۶۷۹
جیمین خندون با دستاي گرمش گردنم رو فشرد و یه دستش رو روی نیم رخم کشید که خنده ام آروم شد و با عشق نگاش کردم که تند لبهاشو روي لبهام گذاشت.
با شعف و لذت چشمامو بستم و همراهیش کردم
همه دست و سوت زدن
با عشق لبهامو کشید که گلهاي پرپر
شده
کاغذ رنگي روي
سرمون ریخته شد و جیمین اروم و بي ميل لبهاشو جدا
کرد.
شوکه و با ذوق به بالاي سرم نگاه کردم.
وااي خداا...
انگار از اسمون داشت گل روي سرمون میریخت چه خبره؟
بهت زده و شاد خندیدم و به جمعیت مهمونهامون نگاه کردم.
آنالی که با شوق و ذوق خيلي زيادي ميخندید و تند
تند دست میزد دنیل با لبخند برادرانه اش داياناي تازه بیدار شده رو تو بغل داشت و دست میزد،جوزف و کنارش
کیت جنت و مردي که احتمالا همسرش بود و دوتا پسر کوچولوي دوقلو با لباسهاي به شکل تو بغلشون،دوست و همكاراي جیمین و فرد چندتا از دوستاي قديمي من ... گوشه باغ و پشت درخت خیلی پربار و بزرگي چشمم به
صندلی چرخ داري خورد..
فين.
جلو نیومده بود تا...
من و جیمین اذیت نشیم و از این بابت
خوشحال بودم..
با بغض به جیمین نگاه کردم.
خيلي شاد و پرعشق نگام کرد خندید.
با احساس آرامش و شادي خيلي زيادي خودمو تو اغوشش
انداختم.
سفت بغلم کرد.
همه برامون دست زدن با شوق لبخند زدم. خداروشکر..
پدر روحاني : حالا بریم سراغ زوج دوممون..
فرد : اخ جون..
همه بلند خندیدن و منم تو سینه جیمین خندیدم و سرمو
کج کردم و به فرد و نیکول نگاه کردم
لعنتي هوول..
مراسم اونا داشت انجام میشد و منم با ذوق و شادي کامل چرخیدم سمتشون
جیمین دستاشو انداخت دورم و از پشت بغلم کرد و تو گوشم گفت: خیلی خوشگل شدي فرشته من...خيلي..
نرم و با لذت خندیدم و گفتم تو هم..
و با عشق گفتم این رنگ کتت رنگ مورد علاقه مه..
با احساس گفت:میدونم..
و دستاشو دورم سفت کرد.
اخ..
پدر : فرد..پسرم... تعهدت رو بگو...
فرد صداشو صاف کرد و گفت هیچ وقت تا الان هیچ کس رو اندازه تو دوست نداشتم. فقط تو رو
و شیطون گفت و سعی میکنم تا سالها هم دوست داشتم باشم.. قول نمیدم اما سعیم رو میکنم..
همه بلند خندیدیم
فرد و اونقدر توي اين زندگي میخندونمت که هیچ غم و
غصه اي يادت نمونه..
همه سوت و دست زدن و منم همراهیشون کردم
فرد در همین حد دیگه...بسه...
حتي نيكول و پدر روحاني هم خندیدن
پدر خندون گفت نيكول .. نوبت توعه...
نیکول با خنده اي که هنوز نتونسته بود جمعش کنه و گفت: خيلي دوستت دارم دیوونه و هیچ وقت تنهات
نمیذارم..
اي جانم...
جایگزین فیک ظهور ازدواج فیک شب دردناک فصل 4
( فصل سوم ) پارت ۶۷۹
جیمین خندون با دستاي گرمش گردنم رو فشرد و یه دستش رو روی نیم رخم کشید که خنده ام آروم شد و با عشق نگاش کردم که تند لبهاشو روي لبهام گذاشت.
با شعف و لذت چشمامو بستم و همراهیش کردم
همه دست و سوت زدن
با عشق لبهامو کشید که گلهاي پرپر
شده
کاغذ رنگي روي
سرمون ریخته شد و جیمین اروم و بي ميل لبهاشو جدا
کرد.
شوکه و با ذوق به بالاي سرم نگاه کردم.
وااي خداا...
انگار از اسمون داشت گل روي سرمون میریخت چه خبره؟
بهت زده و شاد خندیدم و به جمعیت مهمونهامون نگاه کردم.
آنالی که با شوق و ذوق خيلي زيادي ميخندید و تند
تند دست میزد دنیل با لبخند برادرانه اش داياناي تازه بیدار شده رو تو بغل داشت و دست میزد،جوزف و کنارش
کیت جنت و مردي که احتمالا همسرش بود و دوتا پسر کوچولوي دوقلو با لباسهاي به شکل تو بغلشون،دوست و همكاراي جیمین و فرد چندتا از دوستاي قديمي من ... گوشه باغ و پشت درخت خیلی پربار و بزرگي چشمم به
صندلی چرخ داري خورد..
فين.
جلو نیومده بود تا...
من و جیمین اذیت نشیم و از این بابت
خوشحال بودم..
با بغض به جیمین نگاه کردم.
خيلي شاد و پرعشق نگام کرد خندید.
با احساس آرامش و شادي خيلي زيادي خودمو تو اغوشش
انداختم.
سفت بغلم کرد.
همه برامون دست زدن با شوق لبخند زدم. خداروشکر..
پدر روحاني : حالا بریم سراغ زوج دوممون..
فرد : اخ جون..
همه بلند خندیدن و منم تو سینه جیمین خندیدم و سرمو
کج کردم و به فرد و نیکول نگاه کردم
لعنتي هوول..
مراسم اونا داشت انجام میشد و منم با ذوق و شادي کامل چرخیدم سمتشون
جیمین دستاشو انداخت دورم و از پشت بغلم کرد و تو گوشم گفت: خیلی خوشگل شدي فرشته من...خيلي..
نرم و با لذت خندیدم و گفتم تو هم..
و با عشق گفتم این رنگ کتت رنگ مورد علاقه مه..
با احساس گفت:میدونم..
و دستاشو دورم سفت کرد.
اخ..
پدر : فرد..پسرم... تعهدت رو بگو...
فرد صداشو صاف کرد و گفت هیچ وقت تا الان هیچ کس رو اندازه تو دوست نداشتم. فقط تو رو
و شیطون گفت و سعی میکنم تا سالها هم دوست داشتم باشم.. قول نمیدم اما سعیم رو میکنم..
همه بلند خندیدیم
فرد و اونقدر توي اين زندگي میخندونمت که هیچ غم و
غصه اي يادت نمونه..
همه سوت و دست زدن و منم همراهیشون کردم
فرد در همین حد دیگه...بسه...
حتي نيكول و پدر روحاني هم خندیدن
پدر خندون گفت نيكول .. نوبت توعه...
نیکول با خنده اي که هنوز نتونسته بود جمعش کنه و گفت: خيلي دوستت دارم دیوونه و هیچ وقت تنهات
نمیذارم..
اي جانم...
جایگزین فیک ظهور ازدواج فیک شب دردناک فصل 4
- ۵.۰k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط