می شود لج نکنی پنجره را باز کنی ؟
می شود لج نکنی پنجره را باز کنی ؟
صبح زیبای مرا با غزل آغاز کنی ؟
آه ای آتش آوار شده روی سرم
به خدا لج بکنی از همه لج باز ترم !
می شود با غزلی از تو بگویم ،امشب ؟
لب و چشمان تو را سخت ببویم امشب ؟
غزلی ساخته ام ، مثل غزل های شما
غزلی مثل در و پنجره ای رو به تو ، وا
غزلی قافیه اش دوست ، ردیفش باران
غزلی ساده تر از ایل و دهاتت ، آسان
راستی از تو و از پنجره هامان چه خبر ؟!
از غزل خواندن و از خاطره هامان چه خبر ؟!
از همان شور دل انگیز که در ایوان ماند ؟
مثنوی های صمیمانه که در دیوان ماند....
صبح زیبای مرا با غزل آغاز کنی ؟
آه ای آتش آوار شده روی سرم
به خدا لج بکنی از همه لج باز ترم !
می شود با غزلی از تو بگویم ،امشب ؟
لب و چشمان تو را سخت ببویم امشب ؟
غزلی ساخته ام ، مثل غزل های شما
غزلی مثل در و پنجره ای رو به تو ، وا
غزلی قافیه اش دوست ، ردیفش باران
غزلی ساده تر از ایل و دهاتت ، آسان
راستی از تو و از پنجره هامان چه خبر ؟!
از غزل خواندن و از خاطره هامان چه خبر ؟!
از همان شور دل انگیز که در ایوان ماند ؟
مثنوی های صمیمانه که در دیوان ماند....
- ۱.۴k
- ۲۹ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط