{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب شد خیال آمدنت را به من بده

شب شد خیال آمدنت را به من بده
حسِ عزیز در زدنت را به من بده

امشب شبیه عشق رها شو درون من
روحِ شگرفِ بی بدنت را به من بده

ای مثل صبحْ آمده از لمـسِ آفتاب
من سردم است پیرهنت را به من بده

اینجا میان موزه‌ی شب خاک می خورم
یک شب هوای پرزدنت را به من بده

من با تو گفتن از تو ، تو را دور می شوم
ای من ، منِ همیشه ،من ات را به من بده

حرفی نمانده است ، ولی محضِ یک حضور
فریادهای بی دهنت را به من بده

مردن مرا نشانه‌ی تلخی ست ، بعد از این
نامِ قشنگِ زیستن ات را به من بده
دیدگاه ها (۲)

حرمت چشم ترم آهسته آهسته شکستقدر دل را دلبرم آهسته آهسته شکس...

می شود لج نکنی پنجره را باز کنی ؟صبح زیبای مرا با غزل آغاز ک...

همه رفتند ، فقط من عقب قافله ام . . .بی حواسم ، کسلم ، ساکت ...

از تو میخوانم برایت تا بمانی در نگاهتا بسازی با روانم با شرو...

دیدم اعضای تنت را جگرم سوخت علیپاره های بدنت را جگرم سوخت عل...

سناریو وقتی که باردار میشی و بهشون میگی پارت دو هان: تو ...

اسم فیک: اون واسه منهp58ویو فردا ات: با خوردن نور داغ و تیزآ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط