{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#۱۸۱

#۱۸۱
سینی رو جلوم روی تخت گذاشت..
نشست کنارم..
لبخند مادرانه ای زد و گفت
_ بخور دخترم... بخور حتما گرسنته..
سعی کردم به لبام حالت بدم تا شبیه لبخند بشه !
نمیدونستم چقدر موفق بودم ولی شونه هامو باال انداختمو قاشقی از سوپ داغ روبروم خوردم...
با دستمال لبم رو پاک کردمو تشکری کردم..
چند دقیقه ای بود که مامان پری خیره ام بود...
دستمو توی دستش گرفت..
_ نمیدونم چجوری توی چشمات نگاه کنم... یه عمر به تربیت پسرم افتخار میکردم... یه عمر خوشحال بودم که مثال چه
پسری تحویل جامعه دادم! وای به من که پسرم همچین کاری کرده... من شرمندتم دخترم... کاشکی زودتر میگفتی...
من مثل مادرتم... خودتم دنبال کاراتو میگیرم و تا ازش جدا نشدی عقب نمیشینم... برات مادری میکنم... نمیزارم اذیتت
کنه! خودم پشتتم دخترم..
ِه دل بود...
ایندفعه لبخندم از تَ
این زن مادرشوهر نبود!
این زن یک فرشته بود!
_ ممنونم مامان پری... ممنونم..
موهامو پشت گوشم زد
دیدگاه ها (۱)

جدایی

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۷| سؤالی درباره‌ی...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 218♡⁠。⁠)⁩دستشو ...

کپشن رو ببینیددد🎀🤭عروسک من😈🔞پارت بیست و سه اون مرد لبخند مرد...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

اسم فیک = «محو اقیانوس نگاهت»پارت «40»ویو جئون آنجلیناحدود ظ...

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟏 ⊹˚₊𐙚🌷 ویو آت | فرودگاههشت سال...هش...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "23""ویو جئون آنجلینا"چند ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط