{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زانوهام خم شد و نشستم روی زمین

#۱۷۹
زانوهام خم شد و نشستم روی زمین..
هق هقم توی سالن پیچید!
همه مبهوت نگاهم میکردن..
ولی من دیگه بریده بودم!
دیگه نمیکشیدم!
میون هق هق ام گفتم
_ دیگه نمیتونم تحمل کنم..
نمیتونم وجوِد یه زن دیگه رو توی خونه ام ...روی تخت خوابم تحمل کنم..
دیگه بسه... دیگه نمیکشم..
من مادر نداشتم.. پدری ام نداشتم حمایتم کنه.. من ۸ سال ریختم توی خودم... دیگه بسمه... دیگ بسه...
نمیدونم چقدر هق زدم که با سیلی ای که مامان پری به امیر زد هق هقم قطع شد...
با چشمای گرد شده خیره ی مادری بودم که مثل یه ماده شیر عصبانی داشت پسرشو ادب میکرد!
_ از خونه ی من میری بیرون امیر!
دیگه حق نداری تا وقتی من خانوِم این خونه ام پاتو بزاری اینجا!
شیرمو حاللت نمیکنم امیر مگر اینکه این دختر رو طالق بدی!
حاال هم سریع بیرون! سریع..
انقدر کالم مامان ابهت داشت که امیر بعد از اینکه نگا ِه سنگینی بهم انداخت سریع از سالن بیرون رفت..
بعد از چند ثانیه صدای گاز دادن وحشتناکش...
دیدگاه ها (۱)

۱۸۰همه چی روی دور تند بود انگار... نفهمیدم چجوری از آقای ستو...

#۱۸۱سینی رو جلوم روی تخت گذاشت.. نشست کنارم.. لبخند مادرانه ...

#قسمت ۱۷۸مشت شدن دستای امیر رو دیدم.. و حرفی که زیر لب زد رو...

#قسمت ۱۷۷امیر سریع پشتشو به مامانش کرد و با صدای نسبتا بلندی...

وقتی دخترشو دوست نداشت 💔پارت ۳ویو اتاون بهم سیلی زد هه انتظا...

part12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط