زندگی دوباره
زندگی دوباره
پارت پانزدهم...
___________
غرق در کار های پرونده ی دستش بود ....
با صدای در همونجوری که سرش پایین بود * بفرمایید *
رو لب زد و بعد از چند ثانیه در باز شد...عطر زنونه ای به مشامش خورد ولی بی توجه هنوز هم درگیر پرونده اش بود تا اینکه صدایی توجه شو جلب کرد
_سلام...آقای جئون
سرش و بالا آورد که با دختری جوون مواجه شد سرد و آروم جواب داد
_سلام...
_بنده مین هه سو هستم ...از افراد جدید سازمان رئیس چو گفتن بیام پیش شما هم یکم زیر دستتون آموزش ببینم هم اینکه با شما برای پرونده ها همکاری کنم
_باشه برو بیرون.
_اما گفتن میزم تو اتاق شما باشه
جونگکوک "پوفی"زیر لب گفت
_باشه ...وسایلت و بچین
بلند شد خواست از در بره بیرون که لحظه ایی مکث کرد و برگشت ...
_فقط...به دست و پای من نپیچ و مزاحم نشو.
دختر سری تکون داد و آروم لب زد:
_چشم.
جونگکوک از دفترش بیرون رفت و سمت دفتر رئیس رفت ...وارد شد که با تهیونگ و رئیس چو مواجه شد
رئیس چو لب زد:
&اتفاقی افتاده جونگکوک؟!
_این مزاحم چیه انداختین وِبال گردن من؟!...
تهیونگ اخمی کرد و گفت:
_به اون دختر جدیده میگی مزاحم ؟!...
_معلوم نیست؟!
&اون کارآموز و همکار توعه جونگکوک باید تو پرونده ها هم کمکت کنه.
_نمیشد با تهیونگ یه گروه میشد نه من؟...میدونید حوصله و وقت اینا و ندارم رو ندارم ....اصلا هم....
میخواست ادامه حرفش و بگه که تهیونگ بلند شد و دستش رو گرفت بیرون برد ...
_معلوم هست چه مرگته؟
_من یا شما که میدونید اوضاع روحیم خوب نیست و هی دارید من و درگیر پرونده میکنید ....اینم از این دختر که معلوم نیست از کجا پیداش شده با صدای رو مخش میگه من همکار شما هستم...اصلا برام مهم نیست بعدش چی میشه ولی جئون جونگکوک نیستم اگر یکاری نکنم خودش بیاد استعفا نامه اش رو امضا کنه و بره...
_یکم آروم بگیر...اون دختر طبق برنامه سازمان شده کارآموز تو نه برنامه ریزی من و رئیس چو ....حالا هم اگر کارآموز تو داخل این پروسه کاری استعفا بده یا اتفاقی براش بیافته تو...یعنی جئون جونگکوک با ده سال خدمت میری زیر سوال....پس حواست و جمع کن!
جونگکوک دستش و از دست تهیونگ بیرون کشید و لب زد:
_لعنت به همتون...
محکم قدم هاش و سمت دفتر خودش برد و واردش شد
تهیونگ نفس عمیقی کشید و ...
_مسیح به دادمون برسه با این برنامه.
وارد دفترش شد نگاهی به میز مرتب گوشه اتاقش کرد اما هرچی چشم چرخوند دختر رو ندید ...
_کدوم گوری رفته؟
_دنبال من میگردید؟
با صدای دختر به سمت صدا برگشت که دختر رو جای میز خودش دید
_یادم نمیاد اجازه داده باشم تو دفتر من سَرَک بکشی!
_اما اینجا دیگه محل کار منم حساب میشه
_ جای میز من؟
دختر نگاهی به میز و بعد جونگکوک کرد
_ببخشید فقط برای پرونده روی میز کنجکاو شدم
_ دیگه وقتی پیش منی فضولی نکن..
_چشم.
_اولا...زیاد حرف نمیزنی.سروصدا نمیکنی...دوما دیر برسی سر کار یا سر تایمی که میگم نباشی قبل از اینکه من بگم استفعا نامه ات رو میزم باشه...سوما اگر اشتباه کردی تو پرونده که باعث خراب شدن پیچیدگی بیشتر یا هر کوفت دیگه ایی شد قبل از اینکه بگم استفعا نامه ات رو میزم باشه ...چهارم من چیزی به اسم کنجکاوی نمیشناسم اینم اسمش فضولیه پس پات و از حدت جلو تر نزار...فهمیدی؟
_بله...اما من تازه روز اولم هست و کارآموز ام...
_بلند بگو فهمیدم!
دختر صداش و بالا برد و لب زد :
_فهمیدم...
پرش زمانی به ۲ ساعت بعد*
بعد از گرفتن قهوه اش سمت دفترش داشت میرفت که تهیونگ و با هه سو دختر جدید دید ...
آروم سمتشون رفت که صدای حرف زدنشون به گوشش رسید
_اقای کیم من واقعا نگران شغلمم افسر جئون خیلی جدی و سختگیر و از همه مهمتر آدم سرد و خشکی ان .
_هه سو یکم باهاش راه بیا و تحمل کن....جونگکوک آدم بدی نیست و اونجوری که تو میگی هم نیست ...حداقل قبلا نبوده...
جونگکوک تلخندی زد و وارد دفترش شد .....
نظر یادت نره!
#BTS#ARMY#FAKE#BANGTAN#army#bts#bangtan#fake
پارت پانزدهم...
___________
غرق در کار های پرونده ی دستش بود ....
با صدای در همونجوری که سرش پایین بود * بفرمایید *
رو لب زد و بعد از چند ثانیه در باز شد...عطر زنونه ای به مشامش خورد ولی بی توجه هنوز هم درگیر پرونده اش بود تا اینکه صدایی توجه شو جلب کرد
_سلام...آقای جئون
سرش و بالا آورد که با دختری جوون مواجه شد سرد و آروم جواب داد
_سلام...
_بنده مین هه سو هستم ...از افراد جدید سازمان رئیس چو گفتن بیام پیش شما هم یکم زیر دستتون آموزش ببینم هم اینکه با شما برای پرونده ها همکاری کنم
_باشه برو بیرون.
_اما گفتن میزم تو اتاق شما باشه
جونگکوک "پوفی"زیر لب گفت
_باشه ...وسایلت و بچین
بلند شد خواست از در بره بیرون که لحظه ایی مکث کرد و برگشت ...
_فقط...به دست و پای من نپیچ و مزاحم نشو.
دختر سری تکون داد و آروم لب زد:
_چشم.
جونگکوک از دفترش بیرون رفت و سمت دفتر رئیس رفت ...وارد شد که با تهیونگ و رئیس چو مواجه شد
رئیس چو لب زد:
&اتفاقی افتاده جونگکوک؟!
_این مزاحم چیه انداختین وِبال گردن من؟!...
تهیونگ اخمی کرد و گفت:
_به اون دختر جدیده میگی مزاحم ؟!...
_معلوم نیست؟!
&اون کارآموز و همکار توعه جونگکوک باید تو پرونده ها هم کمکت کنه.
_نمیشد با تهیونگ یه گروه میشد نه من؟...میدونید حوصله و وقت اینا و ندارم رو ندارم ....اصلا هم....
میخواست ادامه حرفش و بگه که تهیونگ بلند شد و دستش رو گرفت بیرون برد ...
_معلوم هست چه مرگته؟
_من یا شما که میدونید اوضاع روحیم خوب نیست و هی دارید من و درگیر پرونده میکنید ....اینم از این دختر که معلوم نیست از کجا پیداش شده با صدای رو مخش میگه من همکار شما هستم...اصلا برام مهم نیست بعدش چی میشه ولی جئون جونگکوک نیستم اگر یکاری نکنم خودش بیاد استعفا نامه اش رو امضا کنه و بره...
_یکم آروم بگیر...اون دختر طبق برنامه سازمان شده کارآموز تو نه برنامه ریزی من و رئیس چو ....حالا هم اگر کارآموز تو داخل این پروسه کاری استعفا بده یا اتفاقی براش بیافته تو...یعنی جئون جونگکوک با ده سال خدمت میری زیر سوال....پس حواست و جمع کن!
جونگکوک دستش و از دست تهیونگ بیرون کشید و لب زد:
_لعنت به همتون...
محکم قدم هاش و سمت دفتر خودش برد و واردش شد
تهیونگ نفس عمیقی کشید و ...
_مسیح به دادمون برسه با این برنامه.
وارد دفترش شد نگاهی به میز مرتب گوشه اتاقش کرد اما هرچی چشم چرخوند دختر رو ندید ...
_کدوم گوری رفته؟
_دنبال من میگردید؟
با صدای دختر به سمت صدا برگشت که دختر رو جای میز خودش دید
_یادم نمیاد اجازه داده باشم تو دفتر من سَرَک بکشی!
_اما اینجا دیگه محل کار منم حساب میشه
_ جای میز من؟
دختر نگاهی به میز و بعد جونگکوک کرد
_ببخشید فقط برای پرونده روی میز کنجکاو شدم
_ دیگه وقتی پیش منی فضولی نکن..
_چشم.
_اولا...زیاد حرف نمیزنی.سروصدا نمیکنی...دوما دیر برسی سر کار یا سر تایمی که میگم نباشی قبل از اینکه من بگم استفعا نامه ات رو میزم باشه...سوما اگر اشتباه کردی تو پرونده که باعث خراب شدن پیچیدگی بیشتر یا هر کوفت دیگه ایی شد قبل از اینکه بگم استفعا نامه ات رو میزم باشه ...چهارم من چیزی به اسم کنجکاوی نمیشناسم اینم اسمش فضولیه پس پات و از حدت جلو تر نزار...فهمیدی؟
_بله...اما من تازه روز اولم هست و کارآموز ام...
_بلند بگو فهمیدم!
دختر صداش و بالا برد و لب زد :
_فهمیدم...
پرش زمانی به ۲ ساعت بعد*
بعد از گرفتن قهوه اش سمت دفترش داشت میرفت که تهیونگ و با هه سو دختر جدید دید ...
آروم سمتشون رفت که صدای حرف زدنشون به گوشش رسید
_اقای کیم من واقعا نگران شغلمم افسر جئون خیلی جدی و سختگیر و از همه مهمتر آدم سرد و خشکی ان .
_هه سو یکم باهاش راه بیا و تحمل کن....جونگکوک آدم بدی نیست و اونجوری که تو میگی هم نیست ...حداقل قبلا نبوده...
جونگکوک تلخندی زد و وارد دفترش شد .....
نظر یادت نره!
#BTS#ARMY#FAKE#BANGTAN#army#bts#bangtan#fake
- ۸.۷k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط