{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حمید همیشه سعی می کرد راه #رشد من بسته نشود. خیلی سعی این

حمید همیشه سعی می کرد راه #رشد من بسته نشود. خیلی سعی این راه رشد از مسیر قرآن بگذرد.
هر بار که می خواست برود جبهه بی طاقتی نشان می دادم. خیلی گریه می کردم. تا اینکه یک بار رفتم سر وقت آن دفترچه یادداشت مشترک. نوشته بود: به جای #گریه هر وقت که میر وم بنشین برای خودت #قرآن بخوان! در این صورت هم خودت آرام می گیری و هم من با دل قرص می روم.

می گفت: تو کنار منی و همراه من. اما خودت هم باید مسیری داشته باشی که مال خودت باشد و در آن رشد کنی؛ پیش بروی.
در یکی از نامه هایش نوشته بود: از فرصت نبودنم استفاده کن و بیشتر بخوان مخصوصا قرآن را. چون وقتی باهمیم آفتم و نمی گذارم به چیزی نزدیک شوی.

#شهید_حمید_باکری #سیره_خانوادگی_شهدا #برنامه_ریزی_برای_تغییر_تدریجی

راوی: فاطمه امیرانی؛ همسر شهید #کتاب_نیمه_پنهان_ماه ، جلد سوم، حمید باکری به روایت همسر شهید؛ ص 10 و 27.

✂ ️برش ها - پایگاه جامع سیره شهدای جهان اسلام (ایتا و هورسا👇 )
@boreshha
🌍 http://www.boreshha.ir/
دیدگاه ها (۱)

فرازی از وصیت نامه شهید حمید باکری: [فرزندانم!]آشنایی کامل ...

✨دقت و توجه به پوشش و راحتی همسر

اصلا تحمل دوری مهدی را نداشتم. وقتی می دیدم که برای رفتن به ...

برادر حمید [ شهیـد مهـدی باکـرى ]، از تبریز زنگ زد و پرسید:«...

مصطفی #بیسیم_چی ریزه میزه گروهان بود. تازه پشت لبش سبز شده ب...

دل نوشته همسر شهید باکری در خصوص رد صلاحیت حاج مصطفی مولوی ج...

تازه وارد اردوگاه غواصان لشکر در نزدیکی #سد_گتوند شده بودیم....

در گرماگرم #عملیات_کربلای_چهار، در ساحل #ام_الرصاص مجروح افت...

وقتی #هور_العظیم بودیم ،خواب دیده بودم محمد حسین شهید می شود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط