{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو حموم بودم،مامان بزرگ:اهاي لنگ دراز بيا بيرون، بدو بيا

تو حموم بودم،مامان بزرگ:اهاي لنگ دراز بيا بيرون، بدو بيا بيرون،بسيج اومده اونم چند تا
اوناها خودم صداشونو شنيدم
من:اي داد بيداد بسيج چرا؟!؟!
باز من چه غلطي كردم مگه؟!؟
اين واتس أپ اخر كار داد دستم!!
پريدم بيرون ميگم مامان بزرگ كجان؟؟
صداشون از كجا ميومد؟تو حياطن؟؟
ميگه:ايناها موبايلت رو ميزه واست چندتا بسيج اومده..
من: 
مسيج:
دیدگاه ها (۴)

رمان

I can be myself with himPart⁸⁹اینبار،هیچکس جرعت نداشت نزدیکم...

تو حموم بودم، مامان بزرگ: آهای لنگ دراز بیا بیرون،بدو بیا بی...

پارت ۱۶🥵🥵

🍷پارت شانزدهم🍷

🍷پارت شانزدهم 🍷

Fate پارت ۵

تابع قوانین جمهوری اسلامیپرش زمانی به ۹ ماه بعد:ویو هیونجین:...

پارت۴۲جیهیو: رسیدیم خونه رو تقریبا ساعت ۸:۳۰ دقیقه بوداریکا:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط