{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در لا ب لای تَرسها و دِلشوره هایَم ...لبِ پَرتگاه ایستاده

در لا ب لای تَرسها و دِلشوره هایَم ...لبِ پَرتگاه ایستاده ام... میدانَم دستَم را نمیگیری.. فَقَــــــــــــــــــــــــــــــــــــــط محضِ رضای خُدا پَرتَم نَکُن...
دیدگاه ها (۱)

بر مستی من حد سزاوار زدندبا شک و یقین تهمت بسیار زدندحلاج شد...

در عـــمق چت کردن هایش حس سردی پیدا بود. دیگر عـــطر نـــفس...

ﻣﻐــــــــﺮﻭﺭ ﻧﯿﺴﺘـــــﻢ ..ﻓﻘﻂ ﺩﻧﯿــــــﺎ ﺑﻬﻢ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ "تـــ...

«ßξみ乙สの»گفت..از عشق چه دیدی که چنین غمگینی/گفتمش.. همین بس ک...

خیلی وقت‌ها منتظریم زندگی‌مون تغییر کنه… اما خدا تغییر واقعی...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۳" در آغوش رویای آبی ات "...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۰

فیک کوکفصل ²پارت ⁴ویو ا.تاز پله ها غر غر زنان رفتم بالا وارد...

پارت ۱۷ «خواهش میکنم....هققق...یونگی آروم باش...هقق»نفس عمیق...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط