{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۳

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۳
" در آغوش رویای آبی ات "

بعد از مدتی ، بیصدا من رو از آغوشش به بیرون کشید..با انگشت شستش اشک هام رو پاک کرد و سرش رو به جلو خم کرد..چون قدم کوتاه بود چونه اش روی پیشونیم قرار میگرفت..لب هاش رو نزدیک پیشونیم آورد و پوست من ، در برابر گرمای نفس هاش سوخت..آروم روی پیشونیم رو بوسید و من از شدت این همه محبت لال شدم!..

+ بریم داخل تا به حساب کسی که این بلا رو سرت آورده برسم..

سرم رو بالا گرفتم..نباید..نباید باهاشون کاری میکرد!

_ جونگکوک..
+ هیس ، سوجین..الان وقتش نیست..

دستم رو محکم گرفت و به دنبال خودش کشید..هرچی تقلا میکردم فایده ای نداشت..یهو وحشی شده بود..

+ کی به خودش جرات داده تا نامزد من رو تنبیه کنه؟!!

عربده ی کوک کل عمارت رو گرفت..هیچ کس حرف نمیزد..جلو نمیومد..شاید از دادش ترسیدن..از اینکه پشت یه خدمتکار حقیر مثل من دراومده..یا شاید هم از اینکه منو نامزدش خطاب کرد..
کی نامزدش شدم خبر ندارم؟..

× آقای جئون!..تشریف آوردین..

خانم مین با قدم های لرزون از آشپزخونه به سمت جونگکوک اومد..اما اون ، با اون نگاهش که آتیشی شده بود بهش هشدار داد..

× چیزی شده..؟
+ فکر میکنم خودتون بهتر بدونید!

بعد روبه یکی از نگهبانا کرد.

+ خانم مین تا اطلاع ثانوی اخراجه و حق ورود به عمارت من رو نداره!

دهنم باز موند..به خاطر من ، به خاطر من خانم مین رو اخراج کرده بود؟..به خاطر من..؟..

× اطاعت.

خانم مین به پای جونگکوک افتاد..التماسش کرد ولی اون ، با بی رحمی دستور داد کشون کشون ببرنش..

+ دنبالم بیا..

اینبار دستم رو نکشید..زیر نگاه سنگین کارمندا آروم آروم پشت سر جونگکوکی که حالا مثل یوزپلنگ داشت راه میرفت ، قدم برداشتم..
. . .

جلوی اتاق ایستاد..نفس عمیقی کشید و وارد شد..منم پشت سرش وارد شدم..به محض ورودم به اتاق دستم رو کشید و به من داخل بغلش افتادم..
با دست دیگش در رو هل داد و بعد من رو به در چسبوند..آب از تمام بدنم به پایین می چکید..
نگاهش رو به چشم هام دوخت..توی چشم هاش یه چیز مشخص بود..
نیاز..

+ حالمو خوب کن..
_ چی..؟..

گنگ نگاهش کردم..در حالی که قفسه ی سینم از شدت نزدیکیش بالا پایین میشد ، سعی کردم نفس عمیق بکشم و ضربان بلند قلبم رو کنترل کنم..
ای عضو احمق..

+ این چه مشکلیه که من دارم؟..چرا نمیتونم دست از فکر کردن بهت بردارم؟..مطمئنم یه مریضیه..و عامل این مریضی ، تویی..حالا هم خودت باید درمانش کنی..
_ چطوری؟..
+ فقط مخالفت نکن!
_ ..چ..

قبل از اینکه فرصت کنم دوباره سوالم رو بپرسم ، لب هاش محکم روی لب هام نشست..وحشیانه میبوسید..مثل تشنه ای بود که تازه به آب رسیده..تشنه ای که مدت ها در انتظار آب بوده..
لب هاش محکم به روی لب هام فشار وارد میکرد و سرم به عقب میرفت..دستش که لای موهام رفت ، با دست دیگش دست من رو به پشت گردنش برد و من ، همچنان شکه بودم..
درحالی که نفس نفس میزد ازم جدا شد...
دیدگاه ها (۳)

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۴" در آغوش رویای آبی ات "...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۵" در آغوش رویای آبی ات "...

بانوم فالو شه فیک نویسههه@victaria_mj.2

فالوشه🙂‍↔️🎀(آیدیش خیلی کیوته😭🤏🏻)@mami.0_0

ادامه پارت ۱۹۴

★彡   Part 51 彡★ "خوب نیستم تهیونگ."چشم هاش برق زد.خودمم متوج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط