{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی

می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی

می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

می رسد روزی که تنها در کنار عکس من

شعرهای کهنه ام را ، مو به مو از بر کنی

تا مرا داری دلم را خون نکن

این دل سرگشته را مجنون نکن

تا نسوزی همچو من ، در آتش خشم زمان

کی توانی موی خود ، همرنگ خاکستر کنی

سالها درد منو ، درمان نکردی بعد من ،

آنچه با ما کرده ای ، با عاشق دیگر کنی

تا مرا داری دلم را خون نکن

این دل سرگشته را مجنون نکن

(من از چشمان خود آموختم درس محبت را ،

چو هر عضوی به درد آید ، به جایش دیده می گرید)

می توانی با نگاه روشنایی بخش خود

مبتلای عشق را صد پله عاشقتر کنی

جز گل زرد پشیمانی نمی روید به باغ

غنچه ی عشق مرا امروز اگر پرپر کنی

تا مرا داری دلم را خون نکن

این دل سرگشته را مجنون نکن
دیدگاه ها (۱)

به غیر از آیینه کس روبروی بستر نیستو چشم آینه جز ما به سوی د...

با دست خود نوشید شاعر شوکرانش رانه! مرگ هم حتی نمی‌فهمد زبان...

آی کبوتر که نشستی روی گنبد طلا هر کجا پر می کشی تو حرم ...

دوستان برای نخجیر دشمنان چون تیر و پیکان اند. حکیم بزرگمهر

عاشقانه های شبنم

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

کودکانی که به دستور ترامپ جنایتکار و ارتش آمریکا در زمانیکه ...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

وقتی لب تو خنده زد

تقدیم حضرت جانانم🌻💖💖🌻من شیفته‌ی شیوه‌ی بینظیرِ تو در رفاقت ک...

دلم اندازه ی یک شهر برایت تنگ استآنقدر تنگ که با ذهن خودم در...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط