{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فردي چند گردو به بهلول دادو گفت:بشکن و بخور و براي من دعا

فردي چند گردو به بهلول دادو گفت:بشکن و بخور و براي من دعا کن.
بهلول گردوها را شکست ولي دعا نکرد.
آن مرد گفت:گردوها را مي خوري نوش جان،ولي من صداي دعاي تو را
نشنيدم!
بهلول گفت:مطمئن باش اگر در راه خدا داده اي خدا خودش صداي شکستن
گردوها را شنيده است!
دیدگاه ها (۷)

ای کاش تو لیست مخاطبا ادم یکی باشه وقتی دلتمی گیره اس بدی بگ...

مهم نيــس راجــــبم چى فكــر ميكنــننبــالـــايى وقــتى راضـ...

درخت ها مرا یاد تو می اندازند !!آدم ها می ایند ...زیر سایه ی...

ترم زندگیتون بی مشروطیلحظه هاتون همیشه پاسسایه حذف از زندگیت...

تکاپو پارت 93:مراقب خودت باش🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍در همان لحظه، چراغ‌های...

داستان عاشقانه جدید

🍷 شراب قرمزپارت ۳۲ — خیانترینا هنوز به جمله‌ی مرد خیره مانده...

پارت سی‌وهشتم | صدای شلیکپارک لاراهنوز صدای خنده‌هامون توی س...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:2اگر کمی دیگر طول می‌کشید ممکن بود قلب ...

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت ســه 𓆪 🖤🥀صدای قدم‌ها از راهرو نزدیک...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت چــهــاردهــم 𓆪 🖤🥀اسما ماتش برده بود.«دلیل زن...

Crimson Vow🍷❤️‍🔥/قسم خونین   پارت اخر/PART: Four صدای جیغِ م...

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط