مروارید آبی

مروارید آبی
Part ⁸
_کوفت (حرصی)
+خب بیا بریم برای هماهنگی تالار
_ گشنمه (پوکر فیس)
+شت (میخنده) خب بیا بریم هماهنگ کنیم بعدش با خیال راحت بریم ناهار بخوریم
_ موافقم
فلش بک به تالار*
علامت مدیر تالار^
^ خب پس این تالار انگار عروس خانم پسندیده
+بله (لبخند)
^خب اقای داماد گفتید چند نفر مهمون دارید
_ حدود پونصد نفر (اخم)
+یاخدا این همه ادم و چجوری میخواد جاش بده یعنی اونقدر طرف فامیل ادم دارن؟ (تودلش)
^هاا..(تعجب)... اها بله بله خب جا میشن خداروشکر
_اره جا میشن! (جدی عصبی)
چند دقیقه بعد
_ خب لانا اینم از تالار
+خب الان بریم رستوران؟
کوک بدون هیچ جواب و واکنشی به سمت ماشین میره*
+چش بود؟
فلش بک به جلوی رستوران *
_ بپر پایین
+وادافاککک
لانا دست کوک و میگیره و کوک دوباره نگاهش میکنه*
+اینجوری نگاه نکن خیابونه خطرناکه برام
_عاها پس وقتی میترسی دستمو میگری نه؟
+چه ربطی دارههه
_حالا بیا بریم تو دارم برات (نیشخند)
فلش بک بعد غذا*
_هوفف ترکیدیما
+ مجبور بودی اونقدر بخوری؟(خنده)
_امروز شانس بزرگی اوردی...

#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
دیدگاه ها (۳)

مروارید آبی Part ⁹+چی مثلا؟ _که زنم نشدی +چرا اونوقت شانس؟ ...

مروارید آبی Part ¹⁰ویو کوکدنبال تلافی بودم که بهم گفته بود خ...

مروارید آبی Part ⁶_هیچی گفتم خیلی سلیطه ای (خنده) +سلیطه خود...

سرنوشت متصل3 Part 4+اوممم منو کوک آشتی کردیم ~جانمممممم؟ +بخ...

کاش براتون مهم بودم

P17 همه داشتن یکی یکی برای صبحونه به رستوران هتل میرفتن لاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط