{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

👑 پارت نهم👑

👑 پارت نهم👑

❤ باران❤
با دیدن این صحنه جیغی کشیدم......
_بهارم بهار من اجیم.....به فکر افتادم برم اتاقشو بگردم شاید چیزی باشه......وقتی رفتم اتاقشو بگردم تمام عقده های دنیا ریخت تو گلوم و نفسمو گرفت.....دستمو رو گلوم گذاشتم و داشتم مالشش میدادم که در با صدای بدی به دیوار خورد و باربد داداشم اومد داخل وقتی منو تو اون حالت دید چشاش به اشک نشست......دیدن اینکه دوتا خواهرو همزمان از دست بده سخت بود وقتی حال من جا اومد کل اتاقو گشتیم تا دفتر خاطراتشو پیدا کردیم.....میخواستیم بخونیمش.....(از این جا به بعد دفتر خاطرات بهار هستش)
💕 دفتر خاطرات بهار💕
دست صدف رو کشیدمو با ذوق و شوق به اینطرف و اونطرف پاساژ میرفتیم اخه هفته بعد روزه عروسی صدف بودو اومدیم با امید شوهرش خرید.....یه لباس عروسی چشممونو گرفت.....یه لباس عروس سفید استیناش حلقه ای بودو روش حالت گل مانندی بود و پاییناش تور بودو روشونم گل بود(تو پیج هس عکسش)خیلی خوشگل بود و حتما بهش میومد.....امید هرچی اصرار کرد لباس عروسو ببینه با شیطنت نزاشتیم خیلی خوشحال بودم واس اجیم که داشت عروس میشد......
رفتیم یه بوتیک مردونه بزرگ.....فروشندش دوتا پسر جوون بود.....خیلیم خوشگل بودن و جیگر لامصب مامانش چی خورده بود سرشون هلو بودن ولی یکیش چشممو گرفته بود حس خوبی داشتم وقتی لباسارو گرفتم رفتیم خونه ولی هنوزم از تو فکر اون پسره درنیومده بودم خیلی خوشگل بود وقتی دوستش صداش زد فهمیدم اسمش ارسلان هسش قیافش تو ذهنم نقش بست....چشای مشکی گیرایی داشت و موهای طلایی تیره بدن سیکس پکی و ورزشکاری.....با فکر کردن بهش کم کم چشمام گرم شد و به خواب رفتم.......
چند روز گذشته بود ولی هنوزم تو فکرش بودم و از تو فکرش در نمیومدم تصمیم گرفتم به بهونه ای به اون بوتیک رفتم و دیدمش تنها بود اون دوسش نبود رفتم قسمت ادکلن ها و یکی یکی بوشون کردم به بهونه ادکلن زیر چشمی نگاش میکردم تند تند دست تو موهاش میکشید انگاری کلافه بود یهو مچمو گرفت خودمو زدم کوچه معروف علی چپ و به کارم ادامه دادم وقتی به یه عطر اشنا رسیدم مکث کردم.....یکم فکر کردم فهمیدم این همون عطرس که خودش میزنه خیلی بوش خوب بود....عطر تلخ مارک دار(عکسش تو پیجه)اون عطرو خریدم واسه خودم و چند دست لباس واس باربد خریدم زدم بیرون.......

دوستان تازه از راه رسیدم ولی قول میدم فردا هفت پارت دیگه بزارم که به قولم عمل کرده باشم😊
نظر بدید
اگه نظر بدید بیشتر روحیه میگیرم و پارتامو سریع تر میزارم😊
دیدگاه ها (۶)

💕 لباس های که بهار برای باربد خرید💕 💗 قلبی سرشار از نف...

👑 پارت دهم👑 💕 دفتر خاطرات بهار💕 وقتی زدم بیرون هنوزم تو ...

👑 پارت هشتم👑 💗 ماتینا💗 با صدای زنگ گوشیم سرمو برگردوندم طرفش...

کسایی که رمانمو میخونیداینم بخونید

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

Part ²³ویو لیلی رفتیم تو یه بوتیک که لباس عروسای نازی داشت ب...

مانهوای : من تو این زندگی رئیس خانواده میشم 📇 خلاصه ی داست...

رمان اسیر خان پارت پنجم 5

ترکم نکن

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

دختر تنها{3}

پارت. ۳۱

Iove and the moonPart12کوک: اگه ترسیدی می تونی دستم بگیری یو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط