داستان از اونجایی شروع میشه کهحسن عیارکه از عیارهای بسیار
داستان از اونجایی شروع میشه کهحسن عیارکه از عیارهای بسیار مشور بلادبوده است شبی در مسیر دزدی اش بهسیاه چادری میرسد.....صدای زنان زیادی از داخل به گوش میرسد....گویا خبری است؟ بعد از مدتی صدای گریه ی دختر بچه ای که زیبایی اش وصف ناشدنی است در سکوت شب میپیچد .....
نیمه شب فرا رسیده، زنان از سیاه چادر بیرون آمده و مادر را با دختر بچه اش تنها میگذارند.
نیمه شب فرا رسیده، زنان از سیاه چادر بیرون آمده و مادر را با دختر بچه اش تنها میگذارند.
- ۲.۳k
- ۱۲ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط