{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان از اونجایی شروع میشه کهحسن عیارکه از عیارهای بسیار

داستان از اونجایی شروع میشه کهحسن عیارکه از عیارهای بسیار مشور بلادبوده است شبی در مسیر دزدی اش بهسیاه چادری میرسد.....صدای زنان زیادی از داخل به گوش میرسد....گویا خبری است؟ بعد از مدتی صدای گریه ی دختر بچه ای که زیبایی اش وصف ناشدنی است در سکوت شب میپیچد .....

    نیمه شب فرا رسیده، زنان از سیاه چادر بیرون آمده و مادر را با دختر بچه اش تنها میگذارند.
دیدگاه ها (۶)

تقدیر چه چیزی را برای دختر بچه رقم زده است......!؟ در تمام ا...

حسن عزم بر تغییر سرنوشت دارد میخواهد این حادثه را دگرگون کند...

قه ڵه م  زه نداستان های کردی             (تقدیر نویس)به عقید...

«چون مهمترين كار اين مردم بيابان گرد و چادرنشيني ،پرورش اغنا...

007-پنهان در مه - پارت ۷۱

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۶: فراتر از غرور (پایان)نیمه شب ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 112✦...................

007-پنهان در مه - پارت ۹۰

𓂃 ࣪˖ ִֶָ وقتی استادت بود و عاشقت شد...🪐🩵🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟕همین که ا...

پیوند خون و اختیارپارت ۱ | شبی که سرنوشت نوشته شدباران آرام ...

پارت سی‌وششم | پیدات کردم، نترس... جئون جونگ‌کوککوچه‌به‌کوچه...

یک سال با اژدها

پارسال قرار بود با دوستامون همه بریم بیرون شهر تو یه جنگلی ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط