{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به آستانه‌ی تو آمده‌ام!

به آستانه‌ی تو آمده‌ام!
درین تاریکی آواز داده‌ام!
در آن زنجیر درت را گرفته جنبانیده‌ام!
نتوانستم که تو را ببینم!
اکنون می‌روم
و این نوشته را در این‌جا می‌گذارم
خواه تو را دیده باشم و خواه ندیده
همین‌قدر بدان که به آستانه‌ی تو آمده بودم!
دیدگاه ها (۱)

شوق پرکشیدن است در سرم قبول کندلشکسته‌ام اگر نمی‌پرم قبول کن...

اینگونه که من بنده ی چشمان تو هستمای کاش خداوند خودم را بپرس...

می شود با بودنت از زندگی سرشار شدمیشود خوابیدو با یک حال خوش...

دلتنگِ تو ام هر شبِ مهتاب و تو انگار نه انگاریک عمر شدم خسته...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

رها🦋 اگر روزی از تو درباره ی من پرسیدند با آن ها بگو لجباز ب...

My best friend

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

شعر و غزل

پس میون اون شب‌های سخت‌ات دل‌تنگ من هم شدئ؟ دل‌تنگ خودِ قدیم...

شهید ابوالفضل بهاروندمحل شهادت :----------بسم رب الشهدا و ال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط