𝐏𝐚𝐫𝐭𝟔:
𝐏𝐚𝐫𝐭𝟔:
مجبور شدم که ببرمش بیمارستان چون جوری که دکترا گفتن باید زود به زخمش رسیدگی بشه پس بردمش نزدیکترین بیمارستان که..
ویو ا.ت:
ساعت حدودای ۳:۴۷بود و منم خوابم میومد از اونجایی که هیچ مریض در اون حد بدحال یا اورژانسی نداشتیم باخیال راحت بخشو سپردم به رن تا برم بخوابم. حدودای ۲۰متریه اتاقمون(منظورش اتاق پرستاراس)بودم که دیدم ی لشکر سیاه پوش مث فیلما اومدن تو بخشو دادو بیداد را انداختن منم رفتم پیش رن
-چیشده؟😯🤨
=هیچی فقط آقایون اومدن و میگن که دکتر کجاست*مکث کوتاهی کرد*عجله دارن😒(با طعنه)
بعد از این حرف رن ی پسر نسبتاخوش قیافه اومد نزدیکو منو کشید وسط مردای سیاه پوش(بادیگاردای مین سو)و با صحنه ای مواجه شدم که باورم نمیشد، ی مستر جنتلمن زخمی دیدم که اونقد خون ازش رفته بود که رنگ رو صورتش نمونده بود،وقتی لباسشو دیدم گو.زیدم به خودم چونکه تقریبا زیر سین.ش سوراخ شده بود از اون پسری که منو کشید وسط مردا پرسیدم
-چند دقیقس که تو این وضعه(با استرس و جدی)
÷حدود ۷ دقیقه اینا
-ها؟😲چرا تا الان مونده؟نمیگی میمیره؟(با داد)😒🤨
÷به نظرت مشکل روانی دارم که تا الان نگهش داشتم؟😒(جدی و شمرده شمرده)
-نمیدونم.....شاید...اگه نداشتی که تا الان اینجوری نمیموند.😏😒*طعنه دار و شمرده شمرده)
بازومو محکم گرفت و کشید طرف خودش انقد دردم گرفت که کم مونده بود جیغ بکشم تا اینکه لب از لب باز کرد و جیغم از ترس خفه شد
÷به نفع خودته که زودتر عملش کنی
-آآآآآآآآآآی😩😡،چرا؟🤨
÷به نظرت این زخم گل.وله برای چیه
-گگگ.......گل.وله؟ (با تته پته و ترس سگی)😲
بازومو به زور از دستش کشیدم بیرون تا خواستم دکمه های لباسشو باز کنم که
÷هوووووی زن.یکه ی هی.ز چیکار میکنی؟ 😲😠*ا.ت کشید عقب*
-هوی و درد😡خب گیجعلی برای اینکه عملش کنم باید ببینم که زخمش کجاشه دیگههه.😑😒
÷اولندش گیجعلی خودتی و جدو آبادت دومندش آخرین بارت باشه که با من اینجوری حرف میزنی(عصبانی و با داد)
بعد از این حرف پسره بقیه ی پرستارای بخش ریختن سرمون تا ببینن که چیشده(فقط ۲تای دیگه بغیر از ا.ت و رنن😒🤭😁)
÷اوووهَهَهَهَهَ چطونه مگه نذری میدن اینجوری هجوم آوردین!؟
-(زیر لب طوری که نشنوه گفتم)با این عربده ای که تو کشیدی من موندم چطوری اونیکی بخشا نیومدن
÷چیزی گفتی؟
-نه😊فقط میگم که اگه میخوای دوستت نمی.ره ولم کن تا زخمشو ببینم و بگم تا چقد دیگه دووم میاره.
÷اوکی ببین.
بعد ماری و لیندا(اون دوتا پرستار)و رنو صدا کردم تا بیان و نظر بدن. البته خب درسته که من سال بالاییشونم ولی خب به نظر و مشورتم نیاز دارم.
÷چرا اینارو صدا کردی؟😠😒🤨😲
-فقط خواهشا خودت و این لشکرو بکش عقب تا بهش هوا بخوره و اکسیژن کم نیاره......راستی!......گروه خونیش چیه؟
÷فک کنمO-
*هیون سو بادیگاردا رو برد بیرون از بخش و خودشم عقب وایساد*
به لیندا گفتم تا کپسول اکسیژنو بیاره و به ماری هم گفتم تا اون کیسه خونای O- بیاره از اونجایی که از کیسه خونO-کمه تصمیم گرفتم تا بعد از دیدن زخمش بهش از خون خودم بزنم چون منم O-اَم.
با رن دکمه های لباسشو باز کردیم و با دیدن جای زخم خشکمون زد.
=ای.. این چرا جا به این حساسیش سوراخه؟(با صدای لرزون و ترسیده)
-چ.......
خب خب خوشگلام چطورید؟؟
امیدوارم هرجا که هستید سالم باشید .
بچه ها میخوام از این ببعد دیگه شرط بزارم اصلا حمایت نمیکند
شرط:7 لایک🍉
4کامنت🍓
مجبور شدم که ببرمش بیمارستان چون جوری که دکترا گفتن باید زود به زخمش رسیدگی بشه پس بردمش نزدیکترین بیمارستان که..
ویو ا.ت:
ساعت حدودای ۳:۴۷بود و منم خوابم میومد از اونجایی که هیچ مریض در اون حد بدحال یا اورژانسی نداشتیم باخیال راحت بخشو سپردم به رن تا برم بخوابم. حدودای ۲۰متریه اتاقمون(منظورش اتاق پرستاراس)بودم که دیدم ی لشکر سیاه پوش مث فیلما اومدن تو بخشو دادو بیداد را انداختن منم رفتم پیش رن
-چیشده؟😯🤨
=هیچی فقط آقایون اومدن و میگن که دکتر کجاست*مکث کوتاهی کرد*عجله دارن😒(با طعنه)
بعد از این حرف رن ی پسر نسبتاخوش قیافه اومد نزدیکو منو کشید وسط مردای سیاه پوش(بادیگاردای مین سو)و با صحنه ای مواجه شدم که باورم نمیشد، ی مستر جنتلمن زخمی دیدم که اونقد خون ازش رفته بود که رنگ رو صورتش نمونده بود،وقتی لباسشو دیدم گو.زیدم به خودم چونکه تقریبا زیر سین.ش سوراخ شده بود از اون پسری که منو کشید وسط مردا پرسیدم
-چند دقیقس که تو این وضعه(با استرس و جدی)
÷حدود ۷ دقیقه اینا
-ها؟😲چرا تا الان مونده؟نمیگی میمیره؟(با داد)😒🤨
÷به نظرت مشکل روانی دارم که تا الان نگهش داشتم؟😒(جدی و شمرده شمرده)
-نمیدونم.....شاید...اگه نداشتی که تا الان اینجوری نمیموند.😏😒*طعنه دار و شمرده شمرده)
بازومو محکم گرفت و کشید طرف خودش انقد دردم گرفت که کم مونده بود جیغ بکشم تا اینکه لب از لب باز کرد و جیغم از ترس خفه شد
÷به نفع خودته که زودتر عملش کنی
-آآآآآآآآآآی😩😡،چرا؟🤨
÷به نظرت این زخم گل.وله برای چیه
-گگگ.......گل.وله؟ (با تته پته و ترس سگی)😲
بازومو به زور از دستش کشیدم بیرون تا خواستم دکمه های لباسشو باز کنم که
÷هوووووی زن.یکه ی هی.ز چیکار میکنی؟ 😲😠*ا.ت کشید عقب*
-هوی و درد😡خب گیجعلی برای اینکه عملش کنم باید ببینم که زخمش کجاشه دیگههه.😑😒
÷اولندش گیجعلی خودتی و جدو آبادت دومندش آخرین بارت باشه که با من اینجوری حرف میزنی(عصبانی و با داد)
بعد از این حرف پسره بقیه ی پرستارای بخش ریختن سرمون تا ببینن که چیشده(فقط ۲تای دیگه بغیر از ا.ت و رنن😒🤭😁)
÷اوووهَهَهَهَهَ چطونه مگه نذری میدن اینجوری هجوم آوردین!؟
-(زیر لب طوری که نشنوه گفتم)با این عربده ای که تو کشیدی من موندم چطوری اونیکی بخشا نیومدن
÷چیزی گفتی؟
-نه😊فقط میگم که اگه میخوای دوستت نمی.ره ولم کن تا زخمشو ببینم و بگم تا چقد دیگه دووم میاره.
÷اوکی ببین.
بعد ماری و لیندا(اون دوتا پرستار)و رنو صدا کردم تا بیان و نظر بدن. البته خب درسته که من سال بالاییشونم ولی خب به نظر و مشورتم نیاز دارم.
÷چرا اینارو صدا کردی؟😠😒🤨😲
-فقط خواهشا خودت و این لشکرو بکش عقب تا بهش هوا بخوره و اکسیژن کم نیاره......راستی!......گروه خونیش چیه؟
÷فک کنمO-
*هیون سو بادیگاردا رو برد بیرون از بخش و خودشم عقب وایساد*
به لیندا گفتم تا کپسول اکسیژنو بیاره و به ماری هم گفتم تا اون کیسه خونای O- بیاره از اونجایی که از کیسه خونO-کمه تصمیم گرفتم تا بعد از دیدن زخمش بهش از خون خودم بزنم چون منم O-اَم.
با رن دکمه های لباسشو باز کردیم و با دیدن جای زخم خشکمون زد.
=ای.. این چرا جا به این حساسیش سوراخه؟(با صدای لرزون و ترسیده)
-چ.......
خب خب خوشگلام چطورید؟؟
امیدوارم هرجا که هستید سالم باشید .
بچه ها میخوام از این ببعد دیگه شرط بزارم اصلا حمایت نمیکند
شرط:7 لایک🍉
4کامنت🍓
- ۴.۰k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط