{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر سنگ و جوان فلسطینی

شعر سنگ و جوان فلسطینی

یک اتفاق ساده، مرا بی قرار کرد
باید نشست و یک غزل تازه، کار کرد

در کوچه می گذشتم و پایم به سنگ خورد
سنگی که فکر و ذکر دلم را، دچار کرد

از ذهن من گذشت که با سنگ می شود
آیا چه کارها که در این روزگار کرد

با سنگ می شود جلوی سیل را گرفت
طغیان رودهای روان را، مهار کرد

یا سنگ روی سنگ نهاد و اتاق ساخت
بی سرپناه ها همه را، خانه دار کرد

یا می شود که نام کسی را بر آن نوشت
با ذکر چند فاتحه، سنگ مزار کرد

یا مثل کودکان شد و از روی شیطنت
زد شیشه ای شکست و دوید و فرار کرد

با سنگ مفت می شود اصلاً به لطف بخت
گنجشک های مفت زیادی شکار کرد

یا می شود که سنگ کسی را به سینه زد
جانب از او گرفت و بدان افتخار کرد

یا سنگ روی یخ شد و القصه خویش را
در پیش چشم ناکس و کس، شرمسار کرد

ناگاه بی مقدمه آمد به حرف، سنگ
این گونه گفت و سخت مرا بی قرار کرد:

تنها به یک جوان فلسطینی ام بده
با من ببین که می شود آنگه چه کار کرد!
شاعر اصفهانی علی فردوسی
دیدگاه ها (۲)

آیا سحری به رنگ خون دیدی تو محراب و تو منبری چنین دیدی تو خ...

سلام ما به علی و نماز آخر او به حال راز و نیاز و به دیدۀ تر ...

مولا جان یا علی (ع) محاسن و سر آغشته در خونت. به یاد فرمایش...

کاسه های شیر یتیمان امیر المومنین (ع) در آخرین وصیت‏هایش فر...

سناریو اوبیکاکا

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔آن سوی مرز های کاغذی. شملوک پوزخن...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

📖 آکادمی آستریاپارت اول | «دختری از آب و یخ»هیچ‌کس نمی‌دانست...

P : 22

فاصله یک لبخند تا جنون

✦ اولین گناه ✦فصل دهم: فرود---آن شب، وقتی کاساندرا روی تخت خ...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط