{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آرزوی دیدارت را دارم...

آرزوی دیدارت را دارم...
پارت 57

["ویو آوا"]

فضای بیمارستان هنوز سنگین بود.

سلین داخل اتاق عمل بود.

و هیچ‌کدوممون واقعاً حال خوبی نداشتیم.

اما شاید چون خسته شده بودیم...

شاید چون اگر نمی‌خندیدیم از غصه خفه می‌شدیم...

کم‌کم حرف زدن بینمون شروع شد.

آمِلیا روی پای تهیونگ نشسته بود.

دست کوچیکش دور بازوی اون حلقه شده بود.

انگار از وقتی فهمیده بود تهیونگ باباشه، نمی‌خواست ولش کنه.

و تهیونگ هم...

انگار می‌ترسید پلک بزنه.

همش موهاشو نوازش می‌کرد.

جونگ‌کوک با اخم نگاهش کرد.

+"خودتو جمع کن."

تهیونگ ابرویی بالا انداخت.

_"مشکلی داری؟"

+"آره."

_"چی؟"

جونگ‌کوک به آمِلیا اشاره کرد.

+"پنج دقیقه است ولش نکردی."

تهیونگ دخترش رو محکم‌تر بغل کرد.

_"دخترمه."

+"انگار ما پنج سال ازش نگهداری نکردیم."

_"کردین."

+"پس یه کم به داییشم سهم بده."

تهیونگ خندید.

_"خیر."

_"خیر؟"

_"خیر."

آمِلیا بینشون نگاه می‌کرد.

بعد خندید.

_"شما دعوا می‌کنین؟"

جونگ‌کوک سریع گفت:

+"نه عزیز دلم."

تهیونگ همزمان گفت:

_"آره."

چند ثانیه سکوت شد.

بعد آمِلیا زد زیر خنده.

منم خندم گرفت.

جونگ‌کوک با حرص گفت:

+"خیلی بامزه‌ای."

تهیونگ شونه بالا انداخت.

_"میدونم."

+"اعصاب خوردکن."

_"اینم میدونم."

من خنده‌ام گرفته بود.

اما اوج ماجرا وقتی بود که بی‌اختیار گفتم:

+"من طرف تهیونگم."

جونگ‌کوک با شوک برگشت سمتم.

+"چی؟!"

شونه بالا انداختم.

+"حق با اونه."

_"آوا!"

تهیونگ با غرور تکیه داد به صندلی.

_"شنیدی؟"

جونگ‌کوک انگشتش رو سمت من گرفت.

+"تو زن منی."

+"خواهرشم هستم."

تهیونگ زیر لب گفت:

_"پیروز شدم."

جونگ‌کوک با اخم بهش نگاه کرد.

+"دارم برات."

_"تهدید می‌کنی؟"

+"وعده میدم."

این بار حتی آمِلیا هم زد زیر خنده.

اونقدر خندید که سرش رو روی سینه تهیونگ گذاشت.

تهیونگ هم لبخند زد و گونه دخترش رو بوسید.

_"ببین بابا، دایی‌ت حسودیشه."

+"من حسودی نمی‌کنم."

_"می‌کنی."

+"نمی‌کنم."

_"می‌کنی."

_"تهیونگ."

_"جونگ‌کوک."

_"خفه شو."

_"تو خفه شو."

من و آمِلیا همزمان خندیدیم.

و برای چند دقیقه...

برای چند دقیقه کوتاه...

راهروی سرد بیمارستان از صدای خنده پر شد.

درحالی که همه منتظر بودیم.

منتظر اینکه در اتاق عمل باز بشه.

و سلین...

دوباره پیشمون برگرده...
دیدگاه ها (۶)

آرزوی دیدارت را دارم... پارت 58["ویو تهیونگ"]_"تو خفه شو."+"...

آرزوی دیدارت را دارم.. پارت 59["ویو سلین"]همه چیز تار بود.صد...

آرزوی دیدارت را دارم.. پارت 56["ویو جونگ‌کوک"]هیچ‌وقت از بیم...

https://wisgoon.com/army.kookminفالوشه پرنسس؟

تو اون دنیا می بینمت:) p19

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط