عشق آغشته به خون
☬。) عشق آغشته به خون (。☬。)
(。☬。)پارت ۹۸ (。☬。)
مین جی با آرامش تخممرغ ها را شکست یکی پس از دیگری را درون کاسه شیشه ای ریخت و اورم آن تخممرغ ها را روی ماهیتابه ریخت و کمی منتظر ماند تا کمی خودش را سفت کند ... با احتیاط ماهیتابه را برداشت و کنارش بیکن سرخ کرده سرو کرد و آخرین بشقاب را روی میز گذاشت ٫ آفرین مین جی برای داداشت چه کردی ٫ گلدان را وست میز گذاشت سپس سمت در چرخید ناخواسته جیغی کشید و به دیوار نزدیک شد
این ترس تبدیل به خشم شد : تهیونگ ؟... روانی ترسیدم
تهیونگ با کت شلوار مشکی رنگ و هودی سفید موهای مرتب بسیار خوشتیپ شده بود .. با گام های آروم سمت مین جی آمد: چیکار میکنی
مین جی اخم کرد و تند و پرسید : تهیونگ یا مانیا
تعیونگ تیکه خیاری را برداشت و درون دهانش گذاشت : تهیونگ
مین جی نفس آرومی کشید سپس با خشم نگاهش کرد : داشتم سکته میکردم
تهیونگ جلو مین جی ایستاد سپس گنگ نگاهش کرد : برو دوش بگیر اصلا خوشم نماید بوی غذا و پیاز بدی فهمیدی
مین جی : ببینم از دست چپ بیدار شدی
تهیونگ: نه اصلا .. برو دیگه
مین جی پیش بندش را کشید سپس محکم روی اپن انداخت و با گام های سریع به سمت اتاقش هجوم برد ... اخم کرد سپس کنج لبش را گزید ٫ این مرد چرا اینجوریه .. اصلا انکار دوقطبی نیست انگار ده قطبی هست پسره دیونه روانی ٫
بعد از پوشیدن لباس هایش و تیپ جدیدش از اتاق خارج شد بلافاصله کنار اتاق مهمان ایستاد دو دله دستش را روی دستگیره در گذاشت سپس لبش را گزید و آروم در را باز کرد .. اتاق در فضای تاریک ای بود و همچنین تنها یک وجود انسان را روی تخت دیده میشد ثانیه ای نگذشت که این شلختگی خواب را فهمید و با خود گفت.٫ جیمین بدخواب ٫
آروم در را بست سپس همراه با افکار اش گام های آرامی برداشت ٫ چرا باید از هم جدا روی تخت بخوابن .. یعنی با هم مشکل دارند ای مین جی دیونه اون بهش میگه آقای جیمین آقا ! .. ٫
مین جی اخم کرد سپس دست هایش را از میان دست های ای چون بیرون کشید با پیشانی اخمو خودش تند گفت : معلوم هست چیداری میگی ؟
ای چون دست های مین جی را سفت گرفت سپس تند بوسید و باعث خس حالت تهوع بهش دست میداد ..
ای چون : مین جی دوست دارم .. تو چرا نمیفهمی . عاشقتم خیلی
مین جی تند و گیچ گفت : ببین ای چون تو میفهمی من متاهلم و شوهر دارم تو میگی دوست دارم ؟ یعنی
ای چون باز هم دست مین جی را در دستش سفت گرفت و با چشم های ستاره ای مانندش گفت : طلاق میگیری همین خیلی دوست دارم
مین جی تند دستش را از میان دست ای چون بیرون کشید سپس اخم هایش تو هم رفته و با صدا محکمش گفت : ما دوست بودیم .. دوست های ساده ولی خرابش کردی
ای چون با چشم های ناامید نگاهش کرد مین جی با ناراحتی نگاه ازش گرفت
(。☬。)پارت ۹۸ (。☬。)
مین جی با آرامش تخممرغ ها را شکست یکی پس از دیگری را درون کاسه شیشه ای ریخت و اورم آن تخممرغ ها را روی ماهیتابه ریخت و کمی منتظر ماند تا کمی خودش را سفت کند ... با احتیاط ماهیتابه را برداشت و کنارش بیکن سرخ کرده سرو کرد و آخرین بشقاب را روی میز گذاشت ٫ آفرین مین جی برای داداشت چه کردی ٫ گلدان را وست میز گذاشت سپس سمت در چرخید ناخواسته جیغی کشید و به دیوار نزدیک شد
این ترس تبدیل به خشم شد : تهیونگ ؟... روانی ترسیدم
تهیونگ با کت شلوار مشکی رنگ و هودی سفید موهای مرتب بسیار خوشتیپ شده بود .. با گام های آروم سمت مین جی آمد: چیکار میکنی
مین جی اخم کرد و تند و پرسید : تهیونگ یا مانیا
تعیونگ تیکه خیاری را برداشت و درون دهانش گذاشت : تهیونگ
مین جی نفس آرومی کشید سپس با خشم نگاهش کرد : داشتم سکته میکردم
تهیونگ جلو مین جی ایستاد سپس گنگ نگاهش کرد : برو دوش بگیر اصلا خوشم نماید بوی غذا و پیاز بدی فهمیدی
مین جی : ببینم از دست چپ بیدار شدی
تهیونگ: نه اصلا .. برو دیگه
مین جی پیش بندش را کشید سپس محکم روی اپن انداخت و با گام های سریع به سمت اتاقش هجوم برد ... اخم کرد سپس کنج لبش را گزید ٫ این مرد چرا اینجوریه .. اصلا انکار دوقطبی نیست انگار ده قطبی هست پسره دیونه روانی ٫
بعد از پوشیدن لباس هایش و تیپ جدیدش از اتاق خارج شد بلافاصله کنار اتاق مهمان ایستاد دو دله دستش را روی دستگیره در گذاشت سپس لبش را گزید و آروم در را باز کرد .. اتاق در فضای تاریک ای بود و همچنین تنها یک وجود انسان را روی تخت دیده میشد ثانیه ای نگذشت که این شلختگی خواب را فهمید و با خود گفت.٫ جیمین بدخواب ٫
آروم در را بست سپس همراه با افکار اش گام های آرامی برداشت ٫ چرا باید از هم جدا روی تخت بخوابن .. یعنی با هم مشکل دارند ای مین جی دیونه اون بهش میگه آقای جیمین آقا ! .. ٫
مین جی اخم کرد سپس دست هایش را از میان دست های ای چون بیرون کشید با پیشانی اخمو خودش تند گفت : معلوم هست چیداری میگی ؟
ای چون دست های مین جی را سفت گرفت سپس تند بوسید و باعث خس حالت تهوع بهش دست میداد ..
ای چون : مین جی دوست دارم .. تو چرا نمیفهمی . عاشقتم خیلی
مین جی تند و گیچ گفت : ببین ای چون تو میفهمی من متاهلم و شوهر دارم تو میگی دوست دارم ؟ یعنی
ای چون باز هم دست مین جی را در دستش سفت گرفت و با چشم های ستاره ای مانندش گفت : طلاق میگیری همین خیلی دوست دارم
مین جی تند دستش را از میان دست ای چون بیرون کشید سپس اخم هایش تو هم رفته و با صدا محکمش گفت : ما دوست بودیم .. دوست های ساده ولی خرابش کردی
ای چون با چشم های ناامید نگاهش کرد مین جی با ناراحتی نگاه ازش گرفت
- ۴.۰k
- ۰۷ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط