{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩
(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۹۹ (。☬⁠。⁠)⁩

پایان فلش بک
جان خندید سپس بازو مین جی را گرفت و باعث خراب شدن افکارش شد
. تند روبه جان کرد سپس گفت : ببخشید .. حواصم نبود میشه بازم بگی
جان سری تکون داد : میشه بهم مربا هویج بدی
مین جی سری تکون داد سپس کاسه مربا را جلو جان گذاشت ...
....

میون‌شی جلو پنجره اتاق خود ایستاد سپس به منظره ویلا نگاه کرد .. از دیشب جیمین را ملاقات نکرده بود .. حتی صبح هم وقتی بیدار شد با نبود جیمین مواجع شد لباس بلند و آستین دراز همچنین ساده بر تن داشت و باد غمناکی روی موهایش تعسیر می‌گذاشت.. امروز روزی بود که جونا وارد زندگی اش بشود .. منظور مین جی را اصلا متوجه نمی‌شود .. ولی احساسی داشت که خودش هم متوجه اش نمیشد .. دلشوره ..
باید به پایین سر میزد .. با گام های آروم از اتاق خارج شد سپس از پله ها پایین رفت بلافاصله وارد سالن شد دامن مشکی اش را به دست گرفت و با دیدن جونا رهایش کرد ..
جونا : میون‌شی سلام
میون‌شی به زحمت سری تکون داد سپس در کنار چانمی نشست ..
چانمی : خوب شد اومدی عروسم خیلی تنها بود روزا جیمین نیست می‌تونه با تو وقت بگذرونه و حوصله اش سر نمیره
میون‌شی به زحمت گفت: درسته مادر ..
جان آروم سمت چانمی آمد سپس با ناراحتی لب های آویزان گفت : مادرم رفت ؟
چانمی : آره نوه گلم
جان : آب میخواهم
چانمی سری تکون داد سپس بلند شد .. و رفت جان آروم کنار میون‌شی نشست و نگاه میون‌شی سمتش کشیده شد .. و آروم دستی به سر جان کشید : چی شده جان
جان ناراحت گفت : مادرم رفت خاله رفت داییم که نیست دلم خیلی گرفته
میون‌شی : ناراحت نباش من پیشتم هرچی لازم داشتی به خودم بگو ..
جونا وا رو آن یکی پا انداخت : آره خوب تا وقتی بچه دار میشین جان رو می‌خواهین ولی وقتی بچه دار شدین دیگه جان رو میندازین بیرون چون پسره دختره اوناست
جان اخم هایش بیشتر تو هم رفت میون‌شی برای لحظه ای عصبی نگاه روی جونا قفل کرد همانند تند و با عجله گفت : درست حرف بزن جلو بچه
جونا : که چی میون‌شی ها .. مثلا عمارت تو بود .. مثال خانم این عمارت بودی
میون‌شی جان را به آغوش گرفت سپس موهای مشک ای او را بوسید و با لبخند مانندش گفت. :نمیدونی من خیلی خوب شیر کاکائو درست میکنم دوست داری امتحان کنی .. لحظه ای چشم های جام به شکل ستاره ای شد سپس با لبخند و بلند گفت : آره .. دوست دارم
میون‌شی تند دستش را در دست جان قفل کرد : پس بریم ؟
چانمی از راه رو ورودی اومد سپس آروم گفت : کجا میرین
میون‌شی را مهر گفت : برای جان شیر کاکائو درست میکنم می‌خواهین برای شما قهوه بیارم .. ؟
چانمی با لبخند گفت : با هم بریم ..
جان خندید : هوراااا بریم ..
دیدگاه ها (۱)

قسمت بیست و یک

اسم فیک: عشق اجباری منپارت: بیست و چهارم"ویو مین جی"دستم رو ...

the lost leaves/رمان جیمین

پارت ۳ #تو راز شب های منیصبح روز بعد، سوآ زودتر از همیشه از ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 210♡⁠。⁠)فقط صدا...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۸ظهر، نامجون جلوی خونه منتظرش بود.وقتی...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁶. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.(دوشنبه__ ۱۰:۲۳ د...

Last leaves/رمان جیمین

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_17 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄دوش...

#in_your_eyes part_10۳ویو کایلاهیچ‌کس حتی یه کلمه هم نگفتهمه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط