{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part:27
name:عشق و جدایی


ویو بورا


رفتم پایین کوک یه کت بلند چرم پوشیده بود و به در ماشین تکیه داده بود و همون طور که داشت پوکی از سیگارش رو می کشید به من خیره شد..
+بریم..؟
سیگارش رو انداخت دور و سوار ماشین شد بدون این که حتی حرفی بزنه...
یک ربع از سوار شدنمون می گذشت که کوک داشت حرکت می کرد...هیچ حرفی نمی زدیم و خیلی هوای اونجا سنگین بود....
-جایی رو می خوای بری؟
+...میشه بریم...کیک بخوریم..؟
-کیک..؟
+اره...راستش خیلی دوست دارم..
-ببینم اگر جایی رو پیدا کردم باشه...
+اوکی.....
بعد دوباره سکوت سنگین بینمون بر قرار شد کوک داشت همین جوری رانندگی می کرد که چراغ قرمز شد...
همین جوری داشتم بیرون رو نگاه می کردم که یه پیر مرد رو دیدم انگار افتاده بود زمین...دلم براش سوخت..خیلی دوست داشتم کمکش کنم...


ویو کوک


پشت چراغ قرمز بودیم داشتم گوشیم رو چک می کردم که نگاهم افتاد به بورا اون داشت بیرون رو میدد بعد پیر مردی رو بیرون که افتاده زمین...چراغ سبز شد...سریع یه گوشه پارک کردم و رفتم پایین تا به اون پیر مرده کمک کنم که بورا ازم زد جلو...قدماش رو بلند کرده بود رفت سمت پیر مرد دستش رو گرفت و اروم اساشو داد دستش...
پیر مرد:خیلی ممنون ازتون..
+وظیفم بود...
-حالتون خوبه؟
پیر مرد:به لطف شما بله...
+ خوشحالم که تونستیم کمکتون کنیم..
پیر مرد:چه زوج قشنگی..اومیدوارم به پای هم پیر بشین..
-خیلی ممنون...
بعد بورا پیر مرد رو برد اون ور خیابون...داشت می رفت که پیر مرد بهش یه چیزی گفت و بورا سرخ شد...یعنی چی گفت..توی فکر بودم که بورا سوار ماشین شد..
-چی شد..
+هیچی بردمش اون ور دیگه...
-چی گفت..؟(جدی)
+تشکر کرد....(با استرس)
-پس که تشکر کرد...؟
+اره....
-باشه.
بعد ماشین رو روشن کردم و راه افتادم..


ویو بورا

یعنی کوک فهمید بهم چی گفت؟فکر نکنم...داشتم با خودم حرف می زدم که با صدای کوک به خودم اومدم
-پیاده شو دیگه...
+برای چی؟
-مگه کیک نمی خواستی؟
بعد از حرف کوک متوجه شدم ماشین وایساده بعد سرم رو تکون دادم تا از فکر و خیال بیام بیرون...
+ اهان..باشه
بعد پیاده شدم و پشت سر کوک راه افتادم..رفتیم توی یه کافه خیلی قشنگ بود طرح قدیمی بود...
-چی می خوری؟
+هان..بزار ببینم چی داره...
بعد به کیکا نگاه کردم و یدونش که به نظر خوشمزه بود رو به کوک نشون دادم
+این رو می خوام...
بعد کوک رفت تا سفارش بده من هم رفتم کنج ترین جای توی کافه پیدا کردم و نشستم...


ممنون از نگاهتون مهربونا(´∀`)♡
دیدگاه ها (۱۱)

ولی این اهنگ یه چیز دیگست🥺🛐

part:28name: عشق و جداییویو بوراکوک...ادم بدی نیست..ولی برای...

این هم از این عکس ها اگر چیزی مد نظرتون بود بهم بگید براتون ...

part:26name: عشق و جداییویو بورا با جیمین رفتیم اشپز خونه او...

part:20name: عشق و جداییویو بورا و برگشتم...اون یه پسر بود ف...

part:21name: عشق و جداییویو جیمیناجوما تمام اتفاق هایی که اف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط