part
part:26
name: عشق و جدایی
ویو بورا
با جیمین رفتیم اشپز خونه اون برام نودل درست کرد چون چیزی نبود تو کابینت...داشتم می خوردم
+راستی جیمینشی...
&بله؟
+میگم..صبح کوک با کی دعوا می کرد...
&..خواهرش..
+راست می گی اصلا یادم نبود اون خواهر داره..
&اره بعد از مرگ مادرشون یکم با هم سرد شدن...
+اهان...درست مثل من و خواهرم...حالا اسمش چیه..؟
&میرا..
+ اوم...تو نمی خوای بخوری..؟
&تو که بهم نمی دی...(خندید)
+یااا..من اون قدر هم خود خواه نیستم بیا جلو خودم بهت می دم بیشتر نخوری...
&(خندید)
داشتم با چاپستیک به جیمین نودل میدادم که یهو کوک اومد تو...هی نگاهش رو به من و جیمین ردو بدل می کرد و جیمین همون جوری خشک شده بود...
&ک..کوک.؟(با دهن پر این رو گفت)
-هه(پوسخند زد)
جیمین اروم ازم فاصله گرفت..و نودل رو کشید بالا..
+چیزی شده...؟
-تو...برو توی اتاقت..
+ولی...
-میگم برو..(با داد)
+....
سریع از پله ها بالا رفتم و رفتم توی اتاقم ازت متنفرم کوک...اون خیلی رو مخه...واقعا...
ویو کوک
بعد از رفتن بورا یه مشت زدم توی صورت جیمین در حدی ضربم محکم بود که افتاد زمین
-بار..اخرت باشه انقدر بهش نزدیکی..فهمیدی..؟(کلمه اخرش رو با داد گفت)
&ما کاری نکردیم کوک..چرا اینجوری می کنی..هان؟
نمی دونم چرا اون کار رو کردم...ولی بیشترش به خاطر...نقشه بود اون نباید نزدیک کسی باشه...
-ببخشید...دست خودم نبود...
&......
بعد از این حرفم جیمین رفت حقم داشت رسما دیونه شده بودم....
ولی نمی دونم بورا برام یکم عجیب بود کسی که نمی دونم چی کاره زندگیمه ولی یه حس عجیب میاد توی ذهنم وقتی می بینمش درست مثل حسی بود که قبلا به اون داشتم....
ویو بورا
بعد از این که رفتم از اشپز خونه یکم دلشوره داشتم...نمی دونم چرا..؟ به خاطر همین اروم رفتم بیرون تا جیمین رو پیدا کنم...چون نمی دونستم اتاقش کجاست...از در رفته بودم بیرون که با صدای کوک دو متر پرت شدم بالا..
-چرا اینجوری میکنی؟(سرد)
+..ترسوندیم...
-مگه لولوم..
+هه هه (به مسخره گفتی)
-یااا تو..
+بله..؟
-امادع شو بریم بیرون...
+واقعااا...(با ذوغ)
-اره..نیم ساعت بیشتر وقت نداری..
+باشه.الان میام...
سریع رفتم توی اتاقم و رفتم تا یه لباس پیدا کنم از اون جایی که الان پاییز بود باید یه لباس نسبتا گرم می پوشیدم(پارت بعدی عکسش رو می زارم😊)
لباسم رو پوشیدم یکمم ارایش کردم رفتم پایین...
ممنون ازتون خوشگلا💫♡´・ᴗ・`♡
name: عشق و جدایی
ویو بورا
با جیمین رفتیم اشپز خونه اون برام نودل درست کرد چون چیزی نبود تو کابینت...داشتم می خوردم
+راستی جیمینشی...
&بله؟
+میگم..صبح کوک با کی دعوا می کرد...
&..خواهرش..
+راست می گی اصلا یادم نبود اون خواهر داره..
&اره بعد از مرگ مادرشون یکم با هم سرد شدن...
+اهان...درست مثل من و خواهرم...حالا اسمش چیه..؟
&میرا..
+ اوم...تو نمی خوای بخوری..؟
&تو که بهم نمی دی...(خندید)
+یااا..من اون قدر هم خود خواه نیستم بیا جلو خودم بهت می دم بیشتر نخوری...
&(خندید)
داشتم با چاپستیک به جیمین نودل میدادم که یهو کوک اومد تو...هی نگاهش رو به من و جیمین ردو بدل می کرد و جیمین همون جوری خشک شده بود...
&ک..کوک.؟(با دهن پر این رو گفت)
-هه(پوسخند زد)
جیمین اروم ازم فاصله گرفت..و نودل رو کشید بالا..
+چیزی شده...؟
-تو...برو توی اتاقت..
+ولی...
-میگم برو..(با داد)
+....
سریع از پله ها بالا رفتم و رفتم توی اتاقم ازت متنفرم کوک...اون خیلی رو مخه...واقعا...
ویو کوک
بعد از رفتن بورا یه مشت زدم توی صورت جیمین در حدی ضربم محکم بود که افتاد زمین
-بار..اخرت باشه انقدر بهش نزدیکی..فهمیدی..؟(کلمه اخرش رو با داد گفت)
&ما کاری نکردیم کوک..چرا اینجوری می کنی..هان؟
نمی دونم چرا اون کار رو کردم...ولی بیشترش به خاطر...نقشه بود اون نباید نزدیک کسی باشه...
-ببخشید...دست خودم نبود...
&......
بعد از این حرفم جیمین رفت حقم داشت رسما دیونه شده بودم....
ولی نمی دونم بورا برام یکم عجیب بود کسی که نمی دونم چی کاره زندگیمه ولی یه حس عجیب میاد توی ذهنم وقتی می بینمش درست مثل حسی بود که قبلا به اون داشتم....
ویو بورا
بعد از این که رفتم از اشپز خونه یکم دلشوره داشتم...نمی دونم چرا..؟ به خاطر همین اروم رفتم بیرون تا جیمین رو پیدا کنم...چون نمی دونستم اتاقش کجاست...از در رفته بودم بیرون که با صدای کوک دو متر پرت شدم بالا..
-چرا اینجوری میکنی؟(سرد)
+..ترسوندیم...
-مگه لولوم..
+هه هه (به مسخره گفتی)
-یااا تو..
+بله..؟
-امادع شو بریم بیرون...
+واقعااا...(با ذوغ)
-اره..نیم ساعت بیشتر وقت نداری..
+باشه.الان میام...
سریع رفتم توی اتاقم و رفتم تا یه لباس پیدا کنم از اون جایی که الان پاییز بود باید یه لباس نسبتا گرم می پوشیدم(پارت بعدی عکسش رو می زارم😊)
لباسم رو پوشیدم یکمم ارایش کردم رفتم پایین...
ممنون ازتون خوشگلا💫♡´・ᴗ・`♡
- ۹.۹k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط