{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦

𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟑𝟔

در اتاق باز شد اولش فکر کردم که هاناست ولی نه جونگ کوک بود.
چنگی‌ به پتوی روم زدم و سرمو پایین انداختم.

کوک:بهتری؟

آنالی:هومی زیر لب گفتم و پتو رو محکم توی بغلم گرفتم.

هانا: آنال......

کوک: اینجا چیکار می‌کنی؟

هانا: ببخشید ارباب نمی‌دونستم که اینجایید.
اومده بودم به زخمای آنا پماد بزنم.

کوک:لازم نیست تو بزنی بدش من و برو.

هانا:چشم ارباب.(رفت بیرون

آنالی:جونگ کوک داشت به سمتم میومد.
آروم روی تخت نشست و لب زد:

کوک:لباستو بکش بالا(سرد

آنالی:نمی‌خواد خودم میتونم بزنم.

کوک:حرفمو دوبار تکرار نمیکنم.(سرد

آنالی: میدونستم اگه به حرفش‌ گوش ندم عاقبت خوبی نصیبم نمیشه پس آروم روی تخت دراز کشیدم و لباسمو بالا زدم.
شروع کرد به زدن پماد روی بدنم وقتی که دستای داغشو روکمرم می‌کشید بدنم مورمور میشد.

کوک:چرا اینقدر وول میخوری
یه دقیقه وایستا الان تموم میشه.

آنالی: بزور خودمو گرفتم تا صدایی ازم درنیاد چون قلقلکم میومد.

کوک:تموم شد.

آنالی:روی تخت نشستم و لباسمو کشیدم پایین.
این مردک معلوم نبود فازش چیه اولش که مثل کوه یخ با آدم حرف میزنه حالا هم نگرانمه اصلا نمیفهممش.

کوک:دردش بهتر شده؟

آنالی:آهوم.

ادامه دارد................∆
دیدگاه ها (۱)

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟑𝟕کوک: بهتره دیگه بدون اجازه من از اتاق بیرون ن...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟑𝟖روی تخت دراز کشیدم وبه سقف زل زدم.هروقت به کس...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟑𝟓آروم با دستام صورتشو نوازش کردم دلم نیومد اذ...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟑𝟒آنالی:با چشمای اشکیم بهش چشم دوختم داشت نازک ...

ارباب منPart16لیا:اهومی زیر لب گفتم از بغلش بلند شدم و به سم...

"سرنوشت "فصل ۲ p,24...رفتم به سمت کمد رخت خواب ها رفتم .. ۴ ...

part59 عشق پنهان《ویو ات شب》جونگ کوک خواب بود بعد از اینکه آق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط