روی تخت دراز کشیدم وبه سقف زل زدم

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦

𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟑𝟖

روی تخت دراز کشیدم وبه سقف زل زدم.
هروقت به کسی اعتماد کردم از پشت بهم خنجر زد.
دیگه نتونستم خودمو نگه دارم و شروع کردم به گریه کردن.
زانو هامو محکم بغل کردم و سرمو رو زانوم گذاشتم.

آنالی:هق آخه آخه هق چرا فقط هق من هق باید هققق قربانی باشم هققق(گریه

آروم از روی تخت پایین اومدم و سمت تراس رفتم.
آروم روی صندلی که توی تراس بود نشستم.
باد خنک صورتمو نوازش میکرد.
هوا خیلی سرد بود آروم توی خودم جمع شدم تا شاید گرمم بشه.
کاشکی منم مثل بچه های دیگه بودم که همیشه پدرومادرشون هواشون رو داره.
ولی من همیشه از محبتشون محروم بودم.
همیشه دنبال پول بودن هیچ وقت فکر نکردن که بچه هاشون چه ظربه هایی میخورن.

کوک:هوا سرده بیا داخل.

آنالی:راحتم

کوک: مریض میشی.

آنالی:خب بشم مگه برای تو مهمه؟

کوک: وقتی میگم بیا تو مثل بچه آدم حرفمو گوش میدی و میای.

آنالی: دوست ندارم بیام داخل مگه زوره.

کوک:که اینطور همین جا بمون تا از سرما یخ بزنی.

آنالی:جونگ کوک رفت توی اتاق و در تراس رو قفل کرد.
چقدر سنگدل.

ادامه دارد................∆
دیدگاه ها (۰)

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟑𝟗آنالی: داشتم از سرما یخ میزدم ولی غرورم اجازه...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒𝟎آنالی:ولم کن حالم بده.کوک:که اینطور.آنالی: چش...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟑𝟕کوک: بهتره دیگه بدون اجازه من از اتاق بیرون ن...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟑𝟔در اتاق باز شد اولش فکر کردم که هاناست ولی نه...

"سرنوشت ".p,47....اروم صورتشو نوازش کردم ... این اولین بارش ...

"سرنوشت "p,35..ساعت ۳ صبح .....با حس باد سردی چشمامو باز کرد...

چندشاتی جونگکوک(پارت۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط