((((عشق ممنوعه ))))
((((عشق ممنوعه ))))
پارت چهارده
شادی : بغض کردم چشام پر از اشک شد خودمو کنترل کردم تا گریه نکنم ) اصلا یه همچین چیزی نیس تو با سارینایی و منم برات خوشحالم میشه فقط منو برسونی
پرهام : شادی امیر همه چیو بهم گفت سارینا هم میدونی فقط بخاطر شرایط بابامه اینکارو باهام نکن
) میخواستم دستشو بگیرم ک دستشو براشت
شادی : لازم نی بگی چرا باهاشی ب من ربطی نداره ) و پیاده شدم زیر بارون خیس شده بودم
پرهام : منم پیاده شدم و داد زدم شادی من دوست دارم
شادی : برو خواهش میکنم تو نمیدونی چقدر داغون شدم نمیتونم ببخشمت
پرهام : دستشو گرفتم) مالی چ بخوای چ نخوای پس بیا سختش نکنیم
شادی : میخواستم دستمو بکشم اما محکم گرفته بود ) پرهام ولم کن
پرهام : من چیزی ک بخوامو بدست میارم خودتم خوب میدونی و ب سمت خودم کشیدمش و شروع کردم بوسیدنش
شادی : هلش دادم ) میفهمی چیکار میکنی
پرهام : آره کار اشتباهی نکردم چیزی ک برای من بودو بوسیدم
شادی : دنبالم نیا و رفتم
پرهام : همونجا زیر بارون نشستم ) کاشکی هیچ وقت نمیرفتم
چند مین بعد
پریا : زنگ در خورد رفتم باز کردم دیدم شادیه خیس شده بود و تا منو دید زد زیر گریه ) چیشده دختر
شادی : همه چیو بهش گفتم ) واقعا نمیدونم چیکار کنم
پریا : وای اون تورو بوسیدههههه
شادی : الان ب این فک نکن تو
پریا : اوه دختر ببین اولین بوست با اون بوده زیر باروننننن چ رمانیک
شادی : پریا میزنمتا برو گمشو از اتاقم بیرون اصلا
پریا : چ حسی داشتی ها بگو ببینم شیطون
شادی : بالشتو پرت کردم سمتش ) برو میگم
پریا : باشه بابا
رفت
شادی : اما حس خیلی خوبی داشتم و لبخند ریزی زدم
پارت چهارده
شادی : بغض کردم چشام پر از اشک شد خودمو کنترل کردم تا گریه نکنم ) اصلا یه همچین چیزی نیس تو با سارینایی و منم برات خوشحالم میشه فقط منو برسونی
پرهام : شادی امیر همه چیو بهم گفت سارینا هم میدونی فقط بخاطر شرایط بابامه اینکارو باهام نکن
) میخواستم دستشو بگیرم ک دستشو براشت
شادی : لازم نی بگی چرا باهاشی ب من ربطی نداره ) و پیاده شدم زیر بارون خیس شده بودم
پرهام : منم پیاده شدم و داد زدم شادی من دوست دارم
شادی : برو خواهش میکنم تو نمیدونی چقدر داغون شدم نمیتونم ببخشمت
پرهام : دستشو گرفتم) مالی چ بخوای چ نخوای پس بیا سختش نکنیم
شادی : میخواستم دستمو بکشم اما محکم گرفته بود ) پرهام ولم کن
پرهام : من چیزی ک بخوامو بدست میارم خودتم خوب میدونی و ب سمت خودم کشیدمش و شروع کردم بوسیدنش
شادی : هلش دادم ) میفهمی چیکار میکنی
پرهام : آره کار اشتباهی نکردم چیزی ک برای من بودو بوسیدم
شادی : دنبالم نیا و رفتم
پرهام : همونجا زیر بارون نشستم ) کاشکی هیچ وقت نمیرفتم
چند مین بعد
پریا : زنگ در خورد رفتم باز کردم دیدم شادیه خیس شده بود و تا منو دید زد زیر گریه ) چیشده دختر
شادی : همه چیو بهش گفتم ) واقعا نمیدونم چیکار کنم
پریا : وای اون تورو بوسیدههههه
شادی : الان ب این فک نکن تو
پریا : اوه دختر ببین اولین بوست با اون بوده زیر باروننننن چ رمانیک
شادی : پریا میزنمتا برو گمشو از اتاقم بیرون اصلا
پریا : چ حسی داشتی ها بگو ببینم شیطون
شادی : بالشتو پرت کردم سمتش ) برو میگم
پریا : باشه بابا
رفت
شادی : اما حس خیلی خوبی داشتم و لبخند ریزی زدم
- ۱۰.۹k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط