{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بلاخره پیدا کردم!

بلاخره پیدا کردم!
کافه ی خیالم رو
میز یک نفره
با دو تا قهوه ی تلخ
و اون یکی که همیشه دست نخورده باقی می مونه!
یادته برات تعریف کردم!
روبروی پنجره ی مشرف به
درخت بیده مجنون
با اون گنجیشکایی که جیک جیک کنان روی شاخه ها نشستن
و بازم حسرت میخورن که اون قهوه هنوز دست نخورده است …
و من که مثل هر روز دستم زیر چانه ام
از پنجره خیره به جاده منتظرت هستم…
دیدگاه ها (۳)

در مسلخ چشمان تو زانو زده ام بازجلادی و بی رحمی و من عاشق تی...

چه قدر حس زلالی ست شاعرت باشمشریک خلوت شب های خاطرت باشمچه ق...

باز هم خیال تو مرا “برداشت”کجا می‌‌برد نمیدانم!آهای نارفیق …...

احساسم را به دار اویختممنطقم را به گلوله بستملعنت به هر دو ک...

عاشقانه های شبنم

My lovely neighbor part : 24

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط