{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز هم خیال تو مرا “برداشت”

باز هم خیال تو مرا “برداشت”
کجا می‌‌برد نمیدانم!
آهای نارفیق …
بازی ات که تمام شد مرا دوباره
با همین لباس بی‌ قراری دیدن دوباره ات
بر سر شعر‌هـایم بنشان!!!
دیدگاه ها (۵)

بلاخره پیدا کردم!کافه ی خیالم رومیز یک نفرهبا دو تا قهوه ی ت...

در مسلخ چشمان تو زانو زده ام بازجلادی و بی رحمی و من عاشق تی...

احساسم را به دار اویختممنطقم را به گلوله بستملعنت به هر دو ک...

لعنت به اون کســــی کهوقتـــــی بهــــش محبـــت می کنــــی …...

مردی در ساحل...[پارت دوازدهم]صبح روز بعد...نور خورشید از پنج...

پرسه در جنگل... صبح...نور ملایم خورشید اتاق را روشن کرده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط