{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بالاخره بعد از چند ساعت اجازه ی ملاقات کوتاهی رو به تهیون

بالاخره بعد از چند ساعت اجازه ی ملاقات کوتاهی رو به تهیونگ دادن .

در اتاق رو باز کرد و آروم به سمتش رفت .

ا.ت هنوز بیهوش بود.

پسر به دست های بخیه خورده ی همسرش نگاه کرد و آروم دست راست دختر رو توی دستش گرفت .

هیچ ایده ای برای عذر خواهی از فرشتش نداشت .

در حال سرزنش کردن خودش بود که به خواب رفت.

حدود یک ربع بعد دختر بیدار شد.

با حس سنگینی ، به دستش نگاهی انداخت و با صورت پسر که حالا با جای اشک هاش تزئین شده بود مواجه شد .

آروم تکونی خورد با بتونه با دست چپش موهای ابریشمی پسر رو نوازش کنه . ولی تهیونگ با همون تکون کوچیک چشم هاش رو باز کرد .

"ا.ت
حالت خوبه؟ جاییت درد نمیکنه؟ بزار دکتر رو خبر کنم"

و بعد با سرعت به بیرون اتاق رفت .

ا.ت ریز ریز می‌خندید.

چند دقیقه بعد تهیونگ با دکتر به اتاق برگشت.

دکتر وضعیت ا.ت رو چک کرد و از اتاق بیرون رفت.

تمام مدت تهیونگ با نگرانی به ا.ت نگاه می‌کرد.

"تهیونگ من حالم خوبه . نگران نباش"

" نمیتونم ا.ت . نمیتونم.
خدایا .... من چیکار کردم . تو.....تو حالت خوب نبود ، میخواستی از من محافظت کنی ولی من ...."

با صدای خیلی آروم ادامه داد.

"من قضاوت کردم . سرت داد زدم. هیچ وقت خودم رو نمیبخشم."
دیدگاه ها (۹)

چند روزی گذشته بود .ا.ت از بیمارستان مرخص شده بود .حالش بهتر...

چند لحظه ی پیش تهیونگ فقط میخواست از کابینت لیوان برداره ولی...

"ا.ت"آروم اسم دختر رو صدا زد ولی جوابی نگرفت . به سمتش دوید ...

بعد دعوای نسبتا شدیدی که با تهیونگ داشت سرما خورده بود خیلی ...

پارت ۱۵:عمو های من مافیان

وقتی ازت متنفر بود..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط