چند روزی گذشته بود .
چند روزی گذشته بود .
ا.ت از بیمارستان مرخص شده بود .
حالش بهتر بود . دیگه تب نداشت .
تهیونگ همیشه پیشش بود .
حتی سرکار هم نمیرفت.
در واقع میخواست با مراقبت از همسرش خودش رو آروم کنه.
ا.ت بار ها بهش گفته بود که اون رو بخشیده ولی تهیونگ هنوز خودش رو نبخشیده بود .
همش صدای شکستن شیشه و تصویر ا.ت که کف آشپز خونه با دست های خونی و صورت رنگ پریده بیهوش شده داخل ذهنش اکو میشد.
سر ساعت با دارو ها و پمادی برای بخیه های دست ا.ت بود به اتاق میرفت . و شب ها چند بار برای چک کردن تب ا.ت بیدار میشد.
برای شام سوپ درست کرده بود .
وارد اتاق شد .
ا.ت با دیدن محتویات داخل ظرف اخم کرد .
"باز سوپ؟"
تهیونگ با جدیت سر تکون داد.
ا.ت سینی رو از دست همسرش گرفت . ولی تا خواست قاشق رو برداره تهیونگ اون رو از داخل سینی قاپید.
"خودم بهت میدم . دستت هنوز خوب نشده"
ا.ت غذاش رو خورد و روی تخت دراز کشید . ولی با صدای شکستن شیشه از جاش بلند شد و به سمت صدا رفت.
ا.ت از بیمارستان مرخص شده بود .
حالش بهتر بود . دیگه تب نداشت .
تهیونگ همیشه پیشش بود .
حتی سرکار هم نمیرفت.
در واقع میخواست با مراقبت از همسرش خودش رو آروم کنه.
ا.ت بار ها بهش گفته بود که اون رو بخشیده ولی تهیونگ هنوز خودش رو نبخشیده بود .
همش صدای شکستن شیشه و تصویر ا.ت که کف آشپز خونه با دست های خونی و صورت رنگ پریده بیهوش شده داخل ذهنش اکو میشد.
سر ساعت با دارو ها و پمادی برای بخیه های دست ا.ت بود به اتاق میرفت . و شب ها چند بار برای چک کردن تب ا.ت بیدار میشد.
برای شام سوپ درست کرده بود .
وارد اتاق شد .
ا.ت با دیدن محتویات داخل ظرف اخم کرد .
"باز سوپ؟"
تهیونگ با جدیت سر تکون داد.
ا.ت سینی رو از دست همسرش گرفت . ولی تا خواست قاشق رو برداره تهیونگ اون رو از داخل سینی قاپید.
"خودم بهت میدم . دستت هنوز خوب نشده"
ا.ت غذاش رو خورد و روی تخت دراز کشید . ولی با صدای شکستن شیشه از جاش بلند شد و به سمت صدا رفت.
- ۸۰۱
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط