{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⇦حالآ مَنو یه 4 دیواری⇨

⇦حالآ مَنو یه 4 دیواری⇨
✘ولی تو✘
♨تو بغلش تا 4 بیداری♨
عـــــشــــــ❤ــــــــق نبود?.....عادتـــ?ــــ بود.....
چیـــــــز خاصــــ?ـــی نبود.....گذر ساعــتـــ⏰ــــ بود?.....
☜تنها ✘
♝چیز با کیفیت ✘
♝تو زندگیم
◀ درد▶
بود♝
که هرچی کشیدم ←←←
پاره نشد ...ღ➷ْ₰》
دیدگاه ها (۲)

تادا ...این همه سر جزئیاتش جر بخور اخرشم به چشم نیان تا زوم ...

پارت ۲۶ روز بعد، طبق قراری که گذاشته بودیم، مسابقه‌ی آخر رو ...

📖 پیام‌های ساعت سه صبحپارت چهارم: «این بار نمی‌رم»اون شب اِم...

رمان : «اسمات پارسا »شد. دو پارت 🙂part:2سرشو بین پاهام برد و...

پارت بیست‌و یکم | اجازه؟ فلش‌بکپارک لاراوقتی من و میچا به خو...

📸 عکس آخرپارت اول: «فقط یه عکس»اِلیسا یه عادت داشت که دِیوید...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۲ چند ساعت بعد، لیا تقریباً همه‌چیز رو...

چان برادر ناتنی تو بود و ازت پنج سال بزرگتر بود قدش ۱۸۷ بود ...

پارت: 32 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد، در حالی که یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط