زنی با تار تنهایی
زنی با تار تنهایی
لباس تور می بافد ...
زنی در کنج تاریکی
نماز نور می خواند ...
زنی خو کرده با زنجیر
زنی مانوس با زندان
تمام سهم او اینست
نگاه سرد زندانبان ...
زنی را می شناسم من
که می میردز یک تحقیر
ولی آواز می خواند
که این است بازی تقدیر ...
زنی با فقر می سازد
زنی با اشک می خوابد
زنی با حسرت وحیرت
گناهش را نمی داند ...
"سیمین بهبهانی"
لباس تور می بافد ...
زنی در کنج تاریکی
نماز نور می خواند ...
زنی خو کرده با زنجیر
زنی مانوس با زندان
تمام سهم او اینست
نگاه سرد زندانبان ...
زنی را می شناسم من
که می میردز یک تحقیر
ولی آواز می خواند
که این است بازی تقدیر ...
زنی با فقر می سازد
زنی با اشک می خوابد
زنی با حسرت وحیرت
گناهش را نمی داند ...
"سیمین بهبهانی"
- ۳۲۱
- ۱۰ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط