{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۵۸۰

استراحت کن. اروم چشماشو بست و اینبار دیگه بازشون نکرد.. پردرد نگاش کردم. سرمو چرخوندم و به پنجره نگاه کردم که فرد و نیکول نگران نگامون میکردن به زور لبخند زدم و با لبخونی :گفتم خوبه. نگران نباشین لبخندي زدن و سر تکون دادن و انگار رفتن نشستن.. پر از غم به جیمین نگاه کردم. بمیرم براش.. چقدر درد داشت و دم نمیزد. چقدر زود خوابش برد درمونده سرمو کنار سرش رو بالشت گذاشتم و خیره و دلتنگ نگاش کردم. حاضر بودم نصف عمرم رو بدم اما یه لحظه اینطوری نبینمش.

حاضر بودم نصف عمرم رو بدم اما یه لحظه اينطوري نبينمش.. گمانم دو ساعتی رو اروم خوابیده بود و من نمیتونستم حتي يه لحظه چشم ازش بردارم خیلی اروم و گرفته چشماشو باز کرد. دلتنگانه همونطور بي حرف و بی حرکت نگاش کردم که اذیت نشه و باز اگه نیاز داره بخوابه. اروم سرشو کج کرد سمتم. لبخند ارومی بهش زدم گرفته به جز جز صورتم نگاه کرد و اروم و خفه شنیدم که عمیق گفت یه کم جلوتر. تند سرمو یه کم جلوتر کشیدم که پردرد ماسك رو پایین کشید و بينيشو بي قرار به بینیم کشید و بوم کشید با بغض پر از لذت چشمامو بستم و اروم دستمو روي نيم رخش گذاشتم. تلخ و جدي :گفت ازت طلب بخشش نمیکنم چون میدونم گناه هایی که قراره برات تعریفشون کنم بخشیدنی نیست... فقط..میخوام بعد شنیدنشون از اون. سرفه اي زد و گفت از اون در بری بیرون و دیگه هیچ وقت برنگردي.. تند دهن باز کردم که گرفته و محکم :گفت میري الا..ميري و فراموشم ميكني..بايد بري. داغون و گرفته نفسم رو فوت کردم بیرون. حال و توان بحث نداره اذیتش نمیکنم. پرستار اومد داخل و اومد سمت سرم جیمین که جیمین گفت: ارامبخش نه... نزنین چند ساعت.. حالم... خوبه... میخوام بیدار باشم...باید..حرف بزنم.. پرستار به ناچار سري تكون داد و رفت بیرون. مضطرب و نگران :گفتم مطمینی میتونی؟ حالت خوبه؟ سر تكون داد و ماسک اکسیژنش رو بالا کشید و از سرش در آورد بي قرار و پر استرس نگاش کردم.. جیمین چند بار سنگین نفس کشید و به سقف خیره شد و تلخ گفت : اسمم.. جیمین دوناتو ترینره. پسر كوچيك قاضي فين دوناتو و همسر وکیلش.. استر دوناتو ضربان قلبم بالا رفت و هول و تند به چشماش نگاه کردم نفس عمیقی کشید و بیحال گفت زندگی خوبی داشتیم.. اروم ، شاد عاشقونه، قانونمند جنت ، جوزف و من..و چندسال
دیدگاه ها (۷)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۸۱داشتیم..اروم ،شاد،عاشقونه ق...

سلام خفنا شب خوش ♥️ راستش پیچ جدیدی درست کردم برای اینکه فیک...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۷۹لرزون گفتم: چرا منو کشیدي ت...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۷۸. اروم رفتم جلوتر و به زور ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۵۲ جیمین چیه؟ یه جزیی از من پ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۷۷اما قلبم خيلي سنگين بود.. د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط