نگاه میکنم انبوهِ خاطراتت را
نگاه میکنم انبوهِ خاطراتت را
کنار پنجره ؛ گل کردن بهارت را
سکوت خسته ی بغض مرا نمی شنوی
کشیده چشم ترم باز انتظارت را
تو رفته ای و غمت مانده در سراسر من
و من به دوش میکشم تمام ِ بارت را
شکوفه های دلم در خزان تو پژمرد
گرفته از دل من قدر و اعتبارت را
غبار درد تو مانده است روی آینه ام
و " او" هنوز ندیده است استتارت را
مرا رها کن از این ذره ذره مردن ها
و سفت کن گره های طناب دارت را
کنار پنجره ؛ گل کردن بهارت را
سکوت خسته ی بغض مرا نمی شنوی
کشیده چشم ترم باز انتظارت را
تو رفته ای و غمت مانده در سراسر من
و من به دوش میکشم تمام ِ بارت را
شکوفه های دلم در خزان تو پژمرد
گرفته از دل من قدر و اعتبارت را
غبار درد تو مانده است روی آینه ام
و " او" هنوز ندیده است استتارت را
مرا رها کن از این ذره ذره مردن ها
و سفت کن گره های طناب دارت را
- ۵.۰k
- ۲۵ دی ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط