آری ...
آری ...
بايد از ميان عشقم و شعر يکی را برگزينم ... !!
به شعر گفتم :
ناچارم از برگزيدن آن زيباروی ...
ديگر سراينده ات نيستم ...
شعر رفت و عشق نزدم ماند ...
اما زمانی که او به ديدگانم قدم گذاشت.... مقابل روحم ايستاد....
و بی آنکه خود بداند ...
به قصيده ای بدل شد ... !!
بايد از ميان عشقم و شعر يکی را برگزينم ... !!
به شعر گفتم :
ناچارم از برگزيدن آن زيباروی ...
ديگر سراينده ات نيستم ...
شعر رفت و عشق نزدم ماند ...
اما زمانی که او به ديدگانم قدم گذاشت.... مقابل روحم ايستاد....
و بی آنکه خود بداند ...
به قصيده ای بدل شد ... !!
- ۲۸۲
- ۰۵ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط