{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلب های مرده پارت

قلب های مرده پارت ۳۷

(ویو ا.ت)
جونگکوک هی داشت بهم نزدیکتر میشد و منم هی عقب تر میرفتم که پشتم خورد به دیوار.

خواستم از سمت راست فرار کنم که دستشو گذاشت رو دیوار...بعدش خواستم از سمت چپ فرار کنم که اونیکی دستش هم گذاشت رو دیوار و من رو بین خودش و دیوار گیر انداخت. سرش برد کنار سرم...نفسای داغشو حس می‌کردم و مورمورم میشد

ا.ت : جئون وقت این مسخره بازیا نیست باید برم دنبال سئوهیون تا طعمه نگهبانای تو نشده!

اما انگار نه انگار.

عصبانی شدم و محکم زدم توی سینه‌ش که کمی عقب رفت.

جونگکوک : اخ...زن دیوونه چه غلطی داری می‌کنی!
ا.ت : با زبون خوش بهت گفتم حالیت نشد ... بعد هم من اسم دارم ... ا.ت ... نه زنیکه دیوونه ، مرتیکه!

اخماش تو هم رفته بود و با همون حالت پوزخند زد
جونگکوک : اسمت هم مثل خودت مزخرفه
اهمیتی ندادم و زود از اشپز خونه خارج شدم.
تقریبا یه ربع دنبال سئوهیون بودم اما هیچجا نبود. با خودم گفتم حتما راهشو پیدا کرده و رفته اتاقم.
مثل اینکه درست فکر کردم.
وقتی رسیدم تو اتاق ددمش که نیشش تا بنا گوش بازه و داره از ذوق روی تخت اینور و اونور میره
ا.ت : چخبرته دختر!!
یهو از روی تخت بلند شد و به سمت من هجوم اورد  و با ذوق گفت:
سئوهیون : دیدمش!
گیج پرسیدم:
ا.ت : کیو؟!
سئوهیون : ته‌ها رو!!
و بعد دوباره از هیجان روی زمین بالا و پایین پرید.
ته‌ها دیگه کی...یهو با تعجب گفتم:
ا.ت : همون دستیار جونگکوک!؟
جیغ زد:
سئوهیون : دقیقا همونننن
ا.ت : هیسس صداتووبیار پایین ممکنه یکی بشنومه و بقیه رو بیدار کنی
سئوهیون : طبق چیزی که موقع اومدن حساب کردم بین هر اتاقی ۱۵۰ متر فاصله‌ست  پس کسی صدای مارو نمیشنوه !
دیدگاه ها (۲)

قلب های مرده پارت ۳۸سئوهیون : می‌تونم واست کل قضیه رو بگم ؟؟...

حمایت شه پارت جدید میزارم@miahuang

تک پارټی _دٮـُُیایي݃ کہ مٹـٰٰٰعلق بہ مـٰٰٰا نیسټ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌‌...

قلب های مرده پارت ۳۶ا.ت : منظورت چیه؟!سوالی بهم‌نگاه کردجونگ...

خونآشام من

خونآشام من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط