*راز دل*
*راز دل*
کیهان :
تو ماشین منتظر زن عمو بودم یهو از در اومد بیرون وحراسون گفت : کیهان حالش بد شده یه کاری بکن
می دونستم آخرش یه مشکلی پیش میاد
- زن عمو من نمیام
با دیدن احسان اخم کردم وپشت کردم به احسان وگفتم : سوار شو زن عمو
احسان : کیهان ...کیهان خودتی ؟!
با اخم برگشتم زن عمو رو نگاه کردم دستپاچه گفت : کیفمو بیارم
احسان اومد جلو اصلا انگار احسان نبود
احسان: کیهان ...رو سیاهم
رومو برگردوندم خم شد رو پاهام دستاشو گرفتم اوردمش بالا
- چیکار می کنی
نگاهم کرد وگفت : رو سیاهم ...کاش منو می کشتی ...کیهان
- نمی خوام چیزی بشنوم پس لطفا برو
احسان : بهت التماس می کنم کیهان ...
- گفتم برو
افتاد جلو پام وگفت : یه روز خوش نداشتم آه تو بود حق تو بود
- برو کنار گفتم .من نه اه داشتم نه حق پس برو لطفا فقط نمی دونم چطور بخاطر یه زن منو داداشتو دوستتو خورد کردی .خیانت کردی می گفتی دلم خواست دیگه اون حرفا چی بود بارم کردی .اخه من کی به تو فخر فروختم .انقدر می خواستمت که حتا لباس تنمون یه شکل می خریدم .فقط از حرفای اون روزت دلگیرم همین
احسان : اشتباه کردم ...کیهان
زن عمو اومد وگفت : کیهان حال زنش بده
- مگه من دکترم
زن عمو : ببرش دکتر
- سوار شو زن عمو به اندازه کافی شنیدم
زن عمو سوار شد راه افتادم دستپاچه بود وناراحت گفت : حالش خیلی بد بود
چیزی نگفتم زن عمو نگام کرد وگفت : بیچاره ها پول نداشتن برن دکتر پسره زیر بار قرض مونده گناه داشت دختر بیچاره
- زن عمو میشه بگی رفتی اونجا چیکار دلتم نسوزه
زن عمو : بخاطر کیارش رفتم وقتی گفتم پسر عموهستید گفت می دونستم .بعدم حرف زد یهو حالش بد شد گفت در حق کیارش وکیهان بدی کردم
- بدی نکرده ظلم کرده شاید به احسانم خیانت کرده
زن عمو : پسر بیچاره پیر شده بدبخت
- زن عمو باعث وبانی گرفتاریمون اون دوتا بودن پس دلسوزی نکن یه فکری بحال کیارش بکن
زن عمو : آخه چیکار کنم
کیهان :
تو ماشین منتظر زن عمو بودم یهو از در اومد بیرون وحراسون گفت : کیهان حالش بد شده یه کاری بکن
می دونستم آخرش یه مشکلی پیش میاد
- زن عمو من نمیام
با دیدن احسان اخم کردم وپشت کردم به احسان وگفتم : سوار شو زن عمو
احسان : کیهان ...کیهان خودتی ؟!
با اخم برگشتم زن عمو رو نگاه کردم دستپاچه گفت : کیفمو بیارم
احسان اومد جلو اصلا انگار احسان نبود
احسان: کیهان ...رو سیاهم
رومو برگردوندم خم شد رو پاهام دستاشو گرفتم اوردمش بالا
- چیکار می کنی
نگاهم کرد وگفت : رو سیاهم ...کاش منو می کشتی ...کیهان
- نمی خوام چیزی بشنوم پس لطفا برو
احسان : بهت التماس می کنم کیهان ...
- گفتم برو
افتاد جلو پام وگفت : یه روز خوش نداشتم آه تو بود حق تو بود
- برو کنار گفتم .من نه اه داشتم نه حق پس برو لطفا فقط نمی دونم چطور بخاطر یه زن منو داداشتو دوستتو خورد کردی .خیانت کردی می گفتی دلم خواست دیگه اون حرفا چی بود بارم کردی .اخه من کی به تو فخر فروختم .انقدر می خواستمت که حتا لباس تنمون یه شکل می خریدم .فقط از حرفای اون روزت دلگیرم همین
احسان : اشتباه کردم ...کیهان
زن عمو اومد وگفت : کیهان حال زنش بده
- مگه من دکترم
زن عمو : ببرش دکتر
- سوار شو زن عمو به اندازه کافی شنیدم
زن عمو سوار شد راه افتادم دستپاچه بود وناراحت گفت : حالش خیلی بد بود
چیزی نگفتم زن عمو نگام کرد وگفت : بیچاره ها پول نداشتن برن دکتر پسره زیر بار قرض مونده گناه داشت دختر بیچاره
- زن عمو میشه بگی رفتی اونجا چیکار دلتم نسوزه
زن عمو : بخاطر کیارش رفتم وقتی گفتم پسر عموهستید گفت می دونستم .بعدم حرف زد یهو حالش بد شد گفت در حق کیارش وکیهان بدی کردم
- بدی نکرده ظلم کرده شاید به احسانم خیانت کرده
زن عمو : پسر بیچاره پیر شده بدبخت
- زن عمو باعث وبانی گرفتاریمون اون دوتا بودن پس دلسوزی نکن یه فکری بحال کیارش بکن
زن عمو : آخه چیکار کنم
- ۱۳.۷k
- ۲۱ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط