پارت

پارت ۳
(از زبان ات)
کتاب رو برداشتم و اومدم تو اتاق واو اتاق جیمین چقد بزرگ بود چق توش کتاب بود اوممم راستی ولی من رفتم تو اتاقش اول قرار بود شکنجم بده ولی چرا نداد چرا یجوری رفتار کرد ک عاشقمه؟!
جیمین: اتت
ات: بله
جیمین: من دارم میرم سر کار اگه میخوای کتاب برداری برو بردار
ات: باشه
(از زبان ات)
جیمین گفته بود دیگه تو اتاقش نرم امروز چرا گفت برم هر کتابی که دوست دارم بردارم
اجوما: ات دخترم
ات: بله اجوما
اجوما: بیا شام آماده هست
ات: باشه ولی اما هنوز جیمین نیومد
اجوما: تو بشین جیمینم الان میاد
ات: باش
ات نشست که جیمین اومد
جیمین: سلام ات
ات: سلام جیمین
جیمین: خوبی
ات: خوبم‌ ط خوبی
جیمین: ات شام خوردی بیا تو اتاق من کارت دارم
ات: باشه
ات: الان بیا بشین
جیمین: باشه
شامشون رو خوردن
جیمین: اجوما اینارو جمع کن
اجوما: باشه
جیمین: ات بیا
ات: باش
جیمین: ات
ات: بله
جیمین: بیا از این به بعد کنار هم بخوابیم
ات: چی؟!
جیمین: آیا یه حرف رو دوبار تکرار میکنم
ات: ب....باشه
جیمین: افرین
پرش زمانی موقع خواب
جیمین: ات بخواب
ات: ب....باشه
و خوابیدن
پرش زمانی به صبح
ات بیدار شد که دید جیمین یا حالت کیوت بغلش کرده
(از زبان ات)
جیمین چقدر کیوته وایی خداا یدونه لبشو ببوسم
همین که ات رفت لب جیمین رو ببوسه جیمین بیدار شد
جیمین: یاااا ات داشتی چیکار میکردییی
ات: هیچی فقط خواستم از تو بغلت بیام بیرون
جیمین وقتی متوجه شد دید که ات رو بغل کرده
جیمین: ات ببخشید
ات: اشکال ندارع


خب خب میدونم چرت شده ولی ببخشید:)
دیدگاه ها (۴)

پارت ۴جیمین: من دارم میرم سر کار ات جایی نمیریات: باشهجیمین:...

پارت ۵ات: تو اتاق بودم که در زدنات: بلهجیمین : منم جیمین درر...

پارت ۲جیمین: برین ات رو آزاد کنین بیارینش پیش منبادیگارد ها:...

فیک عشق مافیایی پارت ۱ات دختری بود ک پدر و مادرش رو از دست د...

پارت ۳۱ات: تو.... خیلی 😡😨جیمین: من چی 😡ات: هیچی.... ترس.... ...

پارت ۵۴ات: مثلا روز عروسیمونه 😡جیمین: باشه باشه میمونیم ات: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط