part22

یونگی: ا/ت
ا/ت: بله
یونگی: صبح بخیر
ا/ت: صبح بخیر
یونگی: دیشب..
ا/ت: همم دیشب اومدی خونه مست بودی بعدش رفتی تو اتاقت درو بستی من چیزی نمیدونم دیگه
یونگی:منم چیزی نپرسیدم فقط خواستم بگم دیشب خوب خوابیدی؟
ا/ت: اره خوابیدم تو چطور؟
یونگی: منم خوب خوابیدم
ا/ت: بیا صبحونه بخور
یونگی: باشه امروز باید زود برم کار دارم
ا/ت: باشه
قلبم تند تند میزد فک میکردم از دیشب یادش میاد
ا/ت: من باید برم اتاقم
یونگی: باشه
رفتم تو اتاقم یعنی کار بدی کردم دیشب بزار به یومی بگم نه نه ولش کن نباید بدونه
تق تق تق
ا/ت: کیه؟
یونگی: مگه به غیر از من کی اینجاست؟
ا/ت: چیه؟
یونگی: هیچی بیا گیره مو تو اتاقم دیدم فک کنم ماله تو باشه
دروباز کردم
ا/ت: کجا پیداش کردی؟
یونگی: گفتم که تو اتاقم راستی تو اتاق من چیکار میکرده تو که گفتی دیشب نیومدی تو اتاقم
ا/ت: معلومه که نیومدم
یونگی: این هم پا نداشته خودش بیاد
ا/ت: دیروز اومدم همم فک کردم شارژر گوشیم تو اتاقته
یونگی: چرا باید تو من باشه
ا/ت: همه جا گشتم گفتم ایرادی نداره اتاق توهم بگردم کار بدی کردم
یونگی: نه بیا بگیرش
ا/ت: ممنون
درو بستم پشت در نشستم وایی نفهمید
تق تق تق
یونگی: راستی من رفتم خدافظ
ا/ت: خدافظ

شب
یونگی: من برگشتم
ا/ت: سلام خوبی؟
یونگی: سلام ممنون
ا/ت: از دیشب چیزی یادت نیومد؟
یونگی: نه چرا میپرسی خیلی نگران بنظر میرسی؟
ا/ت: نه نه من نگران توهستم اخه صبح ازم پرسیدی
یونگی: صبح هم چیزی نپرسیدم خودت گفتی
ا/ت: اها ببخشید
یه لبخندی بهم زد یعنی فهمیده
ا/ت: یادت اومد
یونگی: چرا استرس داری؟ چیکار کردی دیشب؟
ا/ت: من؟ نه من کاری نکردم استرس هم ندارم
یونگی: خب باشه دیگه
ا/ت: مامان و بابام الان میخوان بیان اینجا
یونگی: باشه میرم یه دوش میگیرم میام
ا/ت: باشه

یک ساعت بعد
ا/ت: خیلی دلم براتون تنگ شده بود
م: ماهم دلمون براتون تنگ شده بود
یونگی: خوش اومدید
ا/ت: خیلی دلم میخواد بیام ده روز خونتون بمونم
پ: چرا ده روز میخوام کاری کنم ده روز بشه تا وقتی که دوباره ازدواج کنی؟
ا/ت: یعنی چی بابا من ازدواج کردم چرا باید دوباره بکنم
پ: میخوای تا اخر عمرت سینگل باشی؟
ا/ت: یعنی چی؟
پ: من پول اماده کردم هروقت یونگی بخواد میدم بهش و اینکه قرضمو پس میده
ا/ت: منظورت از قرض منم یعنی منو الان پول میبینید
یونگی: نه من دیگه نیازی به پول ندارم قرار بود تا یک ماه دیگه هم ما از هم جدا شیم
یه نگاهی بهش کردم دیگه واقعا میخوایم ازهم جدا شیم همه چیز دست به دست هم دادن تا مارو از هم جدا کنند
م: واقعا میخواستید جدا شید؟
یونگی: اره

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۱۲)

part23

24سونهو: خوبی زن داداشا/ت: الان برمیگردم رفتم تو دستشویی اب ...

part21

part20

love Between the Tides¹⁹(باید اعتماد میکردم یا نه) بعد از چن...

love Between the Tides³⁸یک هفته بعد تهیونگرفتم کلاس تهیونگ:س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط