{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در تنهایی ام چــــهارتاق باز مانده...

در تنهایی ام چــــهارتاق باز مانده...
لبریزم از رفت و آمد عابرانی که
قصد ماندن ندارند... تنها
سرکی می کشند و مشغول وارسی می شوند..
ساعت ها درونم کلنگ می زنند.. تا
از ته و توی لکنتم سر در بیاورند.. و بعد
بهانه دندان گیری که در بســــاطم
برای ماندن پیدا نمی کنند..،
صرف در صیغه ســــوم شخص فعل رفتن می شوند..

نشنیده گرفتن نگاه عابران
مثل بالا رفتن لاجرعهء بغض.. عادت من است..
نباید تا بازیچه ای شوم در
دست های شان به وقت هوس هایشان...
که می دانم
اشتیاق شان که کور شود.. به
صرافت تــــوبه می افتند از تمام من..

چه فرقی می کند.. که
به اشتباه مخاطب ترس تنهایی دیگران قرار بگیرم..، یا...
با پسوند "جان" جعل هویت شوم...
وقتی دیگر شیره تنهایی ام آنقدر کشیده شده که
ابهتش در چــــــــشم رهگذران، ناچیز گشته باشد
دیدگاه ها (۱۳)

خیالت که به جانم غُر می زند, محکوم به قتل عمدی آرزوهایی می ش...

ابتدایش روایت ندارد... بهانه های آرامش مان که ته کشید, کمی ب...

داستانش مفصل است... گاه ساعت ها بی وقفه، تنهایی ام را وارسی ...

جان تمام نازهای نکشیده ام، به لب می رسد و دل می گیرد..... در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط