داستانش مفصل است...
داستانش مفصل است...
گاه ساعت ها بی وقفه، تنهایی ام را وارسی می کنم...
شاید فانوس دریایی لکنته خاطرات,
دل غرقه به خونم را به نور خوش کند...
یا ناخودآگاه در نخ ادبیات فرو می روم,
تا بی بند و بار عشقی شوم ,
که دست نوازشش جز در شـــــــــــعر، به روی بی کسی ام بلند نمی شود.....
.....
داستانش مفصل است.....اینکه
بغضم را همیشه نصفه نیمه فرو می خورم.... اینکه
با سیلی سرخ می کنم صورت بی کسی ام را....اینکه
اشک مبادا آبروی تنهایی ام را به باد دهد.... اینکه
لاجرم در گمرک مرگ معطل مانده ام.... اینکه
ترخیص زندگی نمی شوم.... اینکه
این همه خفقان گرفته ام....
......
داستانش غم انگیز است.. اینکه
مفصل از احساس باشی.. اینکه
در خود تلف کنی کلام را بی آنکه
پا از گــــــــلیم زبانت درازتر کنی...اینکه
جنونت به مرز هشدار برسد...اینکه
بخیه کنی خودت را به شعر... به دیوار... به مسکن...
به هر چه که بودنش منزوی تر است...
گاه ساعت ها بی وقفه، تنهایی ام را وارسی می کنم...
شاید فانوس دریایی لکنته خاطرات,
دل غرقه به خونم را به نور خوش کند...
یا ناخودآگاه در نخ ادبیات فرو می روم,
تا بی بند و بار عشقی شوم ,
که دست نوازشش جز در شـــــــــــعر، به روی بی کسی ام بلند نمی شود.....
.....
داستانش مفصل است.....اینکه
بغضم را همیشه نصفه نیمه فرو می خورم.... اینکه
با سیلی سرخ می کنم صورت بی کسی ام را....اینکه
اشک مبادا آبروی تنهایی ام را به باد دهد.... اینکه
لاجرم در گمرک مرگ معطل مانده ام.... اینکه
ترخیص زندگی نمی شوم.... اینکه
این همه خفقان گرفته ام....
......
داستانش غم انگیز است.. اینکه
مفصل از احساس باشی.. اینکه
در خود تلف کنی کلام را بی آنکه
پا از گــــــــلیم زبانت درازتر کنی...اینکه
جنونت به مرز هشدار برسد...اینکه
بخیه کنی خودت را به شعر... به دیوار... به مسکن...
به هر چه که بودنش منزوی تر است...
- ۱.۰k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط