آریا پیام گذاشته بود او خانه تنهاست
68^
آریا پیام گذاشته بود : او خانه تنهاست .
بترکی آریا ! مدام آتش به جان من می اندازی . بتمرگ زندگی ات را بکن زنت پا به ماه است ! بگذار من در این دوری و درد فراغ بمیرم! چکارم داری ؟
با آریا تماس گرفتم .
گفت :« سلام مینا خانوم!» صدایش همان شیطنت همیشگی را داشت . جواب دادم :« سلام و زهر مار !»
گفت :« عه عه عه مینا خانم ! عوض مشتلق دادنته ؟» دو تا فحش آبدار کوچه خیابانی که حیف است در دفتری که به نیت او برداشته ام بنویسم ، دادمش و او گفت:« مینا خانم چرا اوقات خودت و من رو تلخ میکنی؟! نونت تو روغنه ! سارا رفته اردو . یک هفته تمام عزیزت خونه تنهاست . باید به من شیرینی بدی نه ناسزا ! » گفتم :« خب با چه بهانه ای برم به دیدنش؟» گفت :« بهانه زیاده . مثلا ... مثلا ... مثلا یک مناسبتی چیزی جور کن دیگه ! چه میدونم ! بزار تقویم رو ببینم... » گفتم :« این ایام هیچ مناسبتی نیست . فقط ، تولد منه .»
گفت :« عههه ! مبارک باشه !! چه خوب منم بهمن به دنیا اومدم ! » والا من حس میکنم تو را با این سطح از رو اعصاب بودن و کرم ریزی ات مادرت تابستان زاییده باشد !
«دل گرمی و دم سردی ما بود که گاهی ، مرداد مه و گاه دی اش نام نهادند »
هر دو سکوت کردیم . گفت :« سیما باز ویار کرده ، داره استفراغ میکنه ، اجاره مرخصی میفرمایید ؟ » گفتم:« برو خدا حافظ .» قطع کردم.
دقیقا همانی شد که پیشتر نوشته بودم . فقط سیما اس ام اس تبریک تولد داده بود و خلاص .
بیرون نرفتم . گذاشتم او تنها باشد .
کنار میز نشستم و به لاله ها خیره شدم . سر و دست هایم را روی میز گذاشتم ، مثل لاله ها . بوی گندیدگی میدهند و دارند خشک میشوند .
_مینا ، پنجم فوریه ، سال سوم ملاقات با مهرِ وجودم
آریا پیام گذاشته بود : او خانه تنهاست .
بترکی آریا ! مدام آتش به جان من می اندازی . بتمرگ زندگی ات را بکن زنت پا به ماه است ! بگذار من در این دوری و درد فراغ بمیرم! چکارم داری ؟
با آریا تماس گرفتم .
گفت :« سلام مینا خانوم!» صدایش همان شیطنت همیشگی را داشت . جواب دادم :« سلام و زهر مار !»
گفت :« عه عه عه مینا خانم ! عوض مشتلق دادنته ؟» دو تا فحش آبدار کوچه خیابانی که حیف است در دفتری که به نیت او برداشته ام بنویسم ، دادمش و او گفت:« مینا خانم چرا اوقات خودت و من رو تلخ میکنی؟! نونت تو روغنه ! سارا رفته اردو . یک هفته تمام عزیزت خونه تنهاست . باید به من شیرینی بدی نه ناسزا ! » گفتم :« خب با چه بهانه ای برم به دیدنش؟» گفت :« بهانه زیاده . مثلا ... مثلا ... مثلا یک مناسبتی چیزی جور کن دیگه ! چه میدونم ! بزار تقویم رو ببینم... » گفتم :« این ایام هیچ مناسبتی نیست . فقط ، تولد منه .»
گفت :« عههه ! مبارک باشه !! چه خوب منم بهمن به دنیا اومدم ! » والا من حس میکنم تو را با این سطح از رو اعصاب بودن و کرم ریزی ات مادرت تابستان زاییده باشد !
«دل گرمی و دم سردی ما بود که گاهی ، مرداد مه و گاه دی اش نام نهادند »
هر دو سکوت کردیم . گفت :« سیما باز ویار کرده ، داره استفراغ میکنه ، اجاره مرخصی میفرمایید ؟ » گفتم:« برو خدا حافظ .» قطع کردم.
دقیقا همانی شد که پیشتر نوشته بودم . فقط سیما اس ام اس تبریک تولد داده بود و خلاص .
بیرون نرفتم . گذاشتم او تنها باشد .
کنار میز نشستم و به لاله ها خیره شدم . سر و دست هایم را روی میز گذاشتم ، مثل لاله ها . بوی گندیدگی میدهند و دارند خشک میشوند .
_مینا ، پنجم فوریه ، سال سوم ملاقات با مهرِ وجودم
- ۱.۹k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط