{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راستش را بخواهي

راستش را بخواهي


فاجعه ي رفتن "او"
چيزي را تکان نداد . . .
من هنوز هم چاي ميخورم...
قدم ميزنم...
هستم!
اما...
تلخ تر ...
تنهاتر ...
بي اعتمادتر...
دیدگاه ها (۵)

می نویسمـ دوستتــ دارمـبخوان دلمـ برایتــ تنگــ شدهمی نویسم ...

صدای مهیب p12

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️در انتهای تالار، ریگیلوس بلک که تا آن لحظه...

آهسته زندگی کن...بگذار طعم یک فنجان چای، همه‌ی حواست را پر ک...

🐨: سلام! روز بخیر. آن‌یوهاسه‌یو. واقعاً ازتون ممنونم که اومد...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 14بعد ازظهر، فلیکس برای قدم زدن ...

«کسی که برگشت»ات هنوز وسط راهرو ایستاده بود.مدرسه ساکت بود.خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط