رمان بغلی من
رمان بغلی من
پارت ۱۵۷و۱۵۸و۱۵۹و۱۶۰
ارسلان: خیلی ناز شدی کوچولو
دیانا: لب گزیدم و قرمز شده گفتم زشته
ارسلان: میخوای داد بزنم
دیانا: سرش و کمی نزدیک به شیشه کرد و خواست دهنشو باز کنه هول شده دستمو رو دهنش گذاشتم
ارسلان: دست کوچولوش رو لبم نشست و ملتمسانه نگام کرد کف دست کوچولوش و ب.س. ای زدم
دیانا :ارسلانننن
ارسلان: خنده ای کردم و به طرف تالار رفتیم فیلم بردار ماشین عقبی بود هی بوق بوق اهنگ دیانا توی ماشین با دلبری می.رقص.ید دلم آب شد
دیانا: لبخند خبیثی زدم و به رقصم تو ماشین ادامه دادم
ارسلان: دست دیانا رو گرفتم وارد سالن شدیم صداس کل گوشیمو کر کرده بود
دیانا: با کمک ارسلان دامنم و جمع کردیم و روی صندلی نشستیم
ارسلان: موقع رقص شد همه نشستن چراغ ها خاموش شد نور هفت رنگ روشن شد کلی دود دور و برمون بود دیانا بت ریتم ک.م.رش و تکون میداد بین دستم دیوونم کرده بود با یه نگاه خاصی بهم هیره بود قلبم تو دهنم میزد
ارسلان: سوار ماشین شدیم صدا تا ته بود ماشین ها پشتمون میومدن بوق بوق خیابون و گذاشته بودیم رو سرمون شیطون گفتم نظرت چیه ماشین های پشتمون و بمیچونم
دیانا: نگاهی به چشای شرورش کردم الان من بگم نه تو چیکار میکنی
ارسلان: به نظرت چیکار میکنم
دیانا: دوتا دستمو روی شونش گذاشتم و نه آروم با اهنگ لایتی که گذاشته بودن تکون میدادم خودمو رقص اصلیمون شروع شد بعد از دقایقی که توی بغلش تقریبا بودم
ارسلان: انقدر ناز نرقص مهمونارو میندازم بیرون میبرمت خونه ها
دیانا: نا محسوس خندیدم و به رقصم ادامه دادم حالا وقت رقص تکی من بود ارسلان کلی تراول روی سرم می ریخت
نویسنده: خدایا منم میخوام😅⛓️✨️
دیانا: آخ خسته شدم
ارسلان: شربت و جلوی لبش بردم بخور عزیزکم
دیانا: لبخندی زدم و ازش گرفتم
۵۵۰ تاییشدنمون مبارک باشه
۱۱ تا پارت به دلیل ۵۵۰ تاییشدنمون
۵۶۰ تاییبشیم ۱۵ تا پارت داریم🥰🫂
پارت ۱۵۷و۱۵۸و۱۵۹و۱۶۰
ارسلان: خیلی ناز شدی کوچولو
دیانا: لب گزیدم و قرمز شده گفتم زشته
ارسلان: میخوای داد بزنم
دیانا: سرش و کمی نزدیک به شیشه کرد و خواست دهنشو باز کنه هول شده دستمو رو دهنش گذاشتم
ارسلان: دست کوچولوش رو لبم نشست و ملتمسانه نگام کرد کف دست کوچولوش و ب.س. ای زدم
دیانا :ارسلانننن
ارسلان: خنده ای کردم و به طرف تالار رفتیم فیلم بردار ماشین عقبی بود هی بوق بوق اهنگ دیانا توی ماشین با دلبری می.رقص.ید دلم آب شد
دیانا: لبخند خبیثی زدم و به رقصم تو ماشین ادامه دادم
ارسلان: دست دیانا رو گرفتم وارد سالن شدیم صداس کل گوشیمو کر کرده بود
دیانا: با کمک ارسلان دامنم و جمع کردیم و روی صندلی نشستیم
ارسلان: موقع رقص شد همه نشستن چراغ ها خاموش شد نور هفت رنگ روشن شد کلی دود دور و برمون بود دیانا بت ریتم ک.م.رش و تکون میداد بین دستم دیوونم کرده بود با یه نگاه خاصی بهم هیره بود قلبم تو دهنم میزد
ارسلان: سوار ماشین شدیم صدا تا ته بود ماشین ها پشتمون میومدن بوق بوق خیابون و گذاشته بودیم رو سرمون شیطون گفتم نظرت چیه ماشین های پشتمون و بمیچونم
دیانا: نگاهی به چشای شرورش کردم الان من بگم نه تو چیکار میکنی
ارسلان: به نظرت چیکار میکنم
دیانا: دوتا دستمو روی شونش گذاشتم و نه آروم با اهنگ لایتی که گذاشته بودن تکون میدادم خودمو رقص اصلیمون شروع شد بعد از دقایقی که توی بغلش تقریبا بودم
ارسلان: انقدر ناز نرقص مهمونارو میندازم بیرون میبرمت خونه ها
دیانا: نا محسوس خندیدم و به رقصم ادامه دادم حالا وقت رقص تکی من بود ارسلان کلی تراول روی سرم می ریخت
نویسنده: خدایا منم میخوام😅⛓️✨️
دیانا: آخ خسته شدم
ارسلان: شربت و جلوی لبش بردم بخور عزیزکم
دیانا: لبخندی زدم و ازش گرفتم
۵۵۰ تاییشدنمون مبارک باشه
۱۱ تا پارت به دلیل ۵۵۰ تاییشدنمون
۵۶۰ تاییبشیم ۱۵ تا پارت داریم🥰🫂
- ۱.۶k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط