« مسابقه دهنده » ²
« مسابقه دهنده » ²
وقتی وارد آشپزخانه شدم یه سگ خیلی بزرگ و ترسناک مواجه شدم « اسلاید دوم سگه » از ترس زیاد جیغ بلندی کشیدم سگ هم همش پارس میکرد که پسری جوان وارد آشپزخانه شد با سرعت زیاد رفتم و پشت سرش قایم شدم
ات : لطفاً بگو بره آخه کی یه سگ وحشی داخل آشپزخانه نگه میداره
ویو کوک
صدای جک رو شنیدم « اسم سگشه » که از آشپزخانه میاد رفتم داخل که با یه دختر خوشگل رو به رو شدم که دختر وقتی متوجه من شد سریع اومد پشتم قایم شد
از کارش خنده ای کردم که « دیگه هامون حال »
کوک : باشه باشه« با خنده »
کوک: جک برو بیرون « همین حرف کافی بود تا سگ از اونجا بره »
از زبون نویسنده
وقتی جک رفت کوک برگشت و گفت خوب تو کی هستی
ات : من دختر زن فردی هستم که این خونه مال اونه تو کی هستی؟
کوک : اوه پس میشه گفت خواهر و برادر هم هستیم
ات : چی تو پسر این خانواده هستی « شوکه »
کوک : اره عروسک کوچولو
ات : من کوچولو نیستم
ویو ات بعد از اینکه گفتم من کوچولو نیستم یه پوزخند زد و کم کم بهم نزدیک شد و ......
وقتی وارد آشپزخانه شدم یه سگ خیلی بزرگ و ترسناک مواجه شدم « اسلاید دوم سگه » از ترس زیاد جیغ بلندی کشیدم سگ هم همش پارس میکرد که پسری جوان وارد آشپزخانه شد با سرعت زیاد رفتم و پشت سرش قایم شدم
ات : لطفاً بگو بره آخه کی یه سگ وحشی داخل آشپزخانه نگه میداره
ویو کوک
صدای جک رو شنیدم « اسم سگشه » که از آشپزخانه میاد رفتم داخل که با یه دختر خوشگل رو به رو شدم که دختر وقتی متوجه من شد سریع اومد پشتم قایم شد
از کارش خنده ای کردم که « دیگه هامون حال »
کوک : باشه باشه« با خنده »
کوک: جک برو بیرون « همین حرف کافی بود تا سگ از اونجا بره »
از زبون نویسنده
وقتی جک رفت کوک برگشت و گفت خوب تو کی هستی
ات : من دختر زن فردی هستم که این خونه مال اونه تو کی هستی؟
کوک : اوه پس میشه گفت خواهر و برادر هم هستیم
ات : چی تو پسر این خانواده هستی « شوکه »
کوک : اره عروسک کوچولو
ات : من کوچولو نیستم
ویو ات بعد از اینکه گفتم من کوچولو نیستم یه پوزخند زد و کم کم بهم نزدیک شد و ......
- ۴۲
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط