{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی درخون

بازی درخون 🍷🗡
پارت صد دوازده🍷🗡


برو بابایی گفتم که جدی شد
نیم نگاهی بهم انداخت و لب زد
+باید حرف بزنیم!

سری به نشونه ی اوکی تکون دادم و گفتم
_باشه بگو!

+تا دو روز دیگه باید عقدم بشی...

چشمام گرد شد
چرا باید عقدش میشدم؟

من یه دختر آزاد بودن
راجب همه چیز خودم تصمیم میگرفتم

نمیزاشتم کسی برام تصمیم بگیره

لب زدم
+من نمیتونم باهات ازدواج کنم

نچی کرد
_میدونی بابات و مامانتو کشتن!

اخمام تو هم فرو رفت
اره
میدونستم...اون شب من تا صب توی کمد بودم و دیدم چیکار کردن با پدر و مادرم

ولی اون از کجا میدونست

+ از کجا میدونی؟

یکم دستپاچه شد
ولی کوروش مقتدر بود!  دست پاچه شدم برای اون نبود

سریع خودشو جمع و جور کرد
گفت
+دادم راجبت تحقیق کنن
دیدگاه ها (۱)

بازی درخون 🍷🗡پارت صد سیزده🍷🗡آهانی گفتم سری تکون داد که سریع ...

بازی درخون 🍷🗡پارت صد چهارده🍷🗡#کوروش به رنگ‌پریده اش نگاه کرد...

بازی درخون 🍷🗡پارت صد یازده🍷🗡همه با تعجب بهش نگاه میکردن نمید...

بازی درخون 🍷🗡پارت صد ده🍷🗡+مرسی! با اخم گفت _بهت نگفتن وقتی ا...

خاطرات خون اشامپارت اولبا صدای ندیمه ام لیا بیدار شدم-بچه پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط