{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

themafiasnightslave

#the_mafias_night_slave
P13
آجوما: آ. آ. آره ا. این اات ف. فرار کرده(لکنت)
هیون: چییی چرا نگهش نکردین هااا(داد)
آجوما: ب. ببخششید ارباب
هیون: ایشششش
رفتم تو اتاق ات که دیدم....
فلش بک قبل از فرار کردن ات
ویو ات
وای یه فکری به سرم زد که رفتم چندتا پارچه بهم بستم و خیلی طولانی شد که از پنجره دیدم که میتونم فرار کنم خوشحال شدم و پارچه ها به پنجره بستمشون و از اتاق فرار کردم
پایان فلش بک
ویو هیون
دیدم که چندتا پارچه بهم بست و به پنجره بست خیلی عصبی شدمو به بادیگاردا گفتم که میرن دنبالش و منو کای و چندتا بادیگارد همراهمون کردن و رفتیم
ویو ات
خداروشکر از این عمارت فرارکردم داشتم تو خیابون راه میرم که یهو یه کسی دستمال رو دهنم گذاشت وسیاهی
ویو هیون
تو ماشین بودیم که ات رو دیدم که یه کسی  هودی پوشید و هم ماسک سیاه و کلاه سیاه هم پوشید یه دستمال رو دهن ات گذاشت و تو ماشین گذاشتش و حرکت کرد و پشت ماشین رفتیمو...
ویو ات
وقتی بیدار شدم خودمو دیدم که روی یه صندلی نشستم و دستو پاهام به صندلی بسته شدن که هم اتاق تاریک بودکه یه مرد اومد نزدیکم شد که اون مرد....

نظردرکامنت💜✨
دیدگاه ها (۱۳)

تولدتت مبارکککک کوشولوم💜✨🫂🤏🏻

#سناریو#استری_کیدز #درخواستیوقتی اولین بارته ومیترسی چان: بی...

#the_mafias_night_slave P12رو برگ نوشت از طرف Tتعجب کردم این...

#the_mafias_night_slave P11جیغ کشید ات: هوی م ردیکه ع وضی چر...

#شش_پارتی#هیونجین #درخواستی p⁵وقتی میفهمه بارداری... نگاش کر...

وحشی پارت 2+18ویو ات: داشتم میرفتم بالا که در خونه رو زدن رف...

دوپارتی # تهکوکپارت آخرویو اتکه هیچی نفهمیدم و سیاهی..... چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط