سکوت پیست
سکوت پیست
Part:⁷⁹
وقتی لبخندمو دید بدون حرکت زل زد بهم
با اون دوتا تیله مشکیش داشت لبخندمو نگاه میکرد که یهو مادرش گفت
سوجین:بریم دیگه پسرم
_هاا؟؟
عاا باشه بریم
ی نگاهی بهم انداخت و بعد از زیر زمین خارج شدن و درو دوباره قفل کرد
رفتمو گوشه دیوار نشستم و پاهامو توی شکمم جمع کردم و منتظر غذا موندم
کمی بعد کای با ی سینه غذا اومد داخل
توقع داشتم مثل دفعه قبل کلی غذای خوشمزه توش باشه اما ایندفعه فقط ی لیوان آب ی مقدار پنیر و ی تیکه نون بود
+این چیه؟
چرا اینقد کمههه؟
اصلا اینا چیه اوردین؟
کای:ارباب خودشون دستور دادن که این غذا رو بیاریم
چیزی نگفتم و فقط ی سر تکون دادم که کای بیرون رفت
شروع به خوردن کردم
تا ته غذامو خوردم و بعد پاشدم برم سمت در تا یکیو صدا بزنم منو ببره دستشویی که یهو در باز شدو تو بغل بزرگ و مردونه یکی فرو رفتم
از بوی عطرش میتونستم بفهمم که اون فرد کیه
با پاش محکم درو بست
خواستم ازش جدا شم که اجازه نداد و دستاشو دور کمرم محکم حلقه کرد و سرش رو توی گودی گردنم گذاشت و مثل همیشه نفس عمیقی کشید که موهای تنم سیخ شد
_با اینکه لباسات کثیف شده و دو سه روزه که دوش نگرفتی ولی بازم تنت بوی خیلی خوبی میده(خمار)
+می.. میشه ولم کنی؟
_نه نمیشه
اینو گفت و از کمرم گرفتم و بلندم کرد و چسبودنم به دیوار
برای اینکه نیوفتم دستام رو دور گردنش و پاهام رو هم دور کمرش حلقه کردم
اونم با دستاش کمرم رو گرفته بود
خیلی نزدیک هم بودیم و این داشت منو دیوونه میکرد
میترسم مثل اون روز توی دستشویی کار خطایی انجام بدم...
Part:⁷⁹
وقتی لبخندمو دید بدون حرکت زل زد بهم
با اون دوتا تیله مشکیش داشت لبخندمو نگاه میکرد که یهو مادرش گفت
سوجین:بریم دیگه پسرم
_هاا؟؟
عاا باشه بریم
ی نگاهی بهم انداخت و بعد از زیر زمین خارج شدن و درو دوباره قفل کرد
رفتمو گوشه دیوار نشستم و پاهامو توی شکمم جمع کردم و منتظر غذا موندم
کمی بعد کای با ی سینه غذا اومد داخل
توقع داشتم مثل دفعه قبل کلی غذای خوشمزه توش باشه اما ایندفعه فقط ی لیوان آب ی مقدار پنیر و ی تیکه نون بود
+این چیه؟
چرا اینقد کمههه؟
اصلا اینا چیه اوردین؟
کای:ارباب خودشون دستور دادن که این غذا رو بیاریم
چیزی نگفتم و فقط ی سر تکون دادم که کای بیرون رفت
شروع به خوردن کردم
تا ته غذامو خوردم و بعد پاشدم برم سمت در تا یکیو صدا بزنم منو ببره دستشویی که یهو در باز شدو تو بغل بزرگ و مردونه یکی فرو رفتم
از بوی عطرش میتونستم بفهمم که اون فرد کیه
با پاش محکم درو بست
خواستم ازش جدا شم که اجازه نداد و دستاشو دور کمرم محکم حلقه کرد و سرش رو توی گودی گردنم گذاشت و مثل همیشه نفس عمیقی کشید که موهای تنم سیخ شد
_با اینکه لباسات کثیف شده و دو سه روزه که دوش نگرفتی ولی بازم تنت بوی خیلی خوبی میده(خمار)
+می.. میشه ولم کنی؟
_نه نمیشه
اینو گفت و از کمرم گرفتم و بلندم کرد و چسبودنم به دیوار
برای اینکه نیوفتم دستام رو دور گردنش و پاهام رو هم دور کمرش حلقه کردم
اونم با دستاش کمرم رو گرفته بود
خیلی نزدیک هم بودیم و این داشت منو دیوونه میکرد
میترسم مثل اون روز توی دستشویی کار خطایی انجام بدم...
- ۱.۷k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط